مرداد ۲۲م, ۱۳۸۷

ای کاش انتظار پایانی داشت تا من می توانستم باز آن دستان پر مهرت را بگیرم

و برای آخرین بار بر آن بوسه زنم …

ای کاش انتظار پایانی داشت تا من دوباره تو را در آغوش بگیرم و برای آخرین بار وجودت را حس کنم…

ای کاش انتظار پایانی داشت تا من در آغوش تو میمردم …

ای کاش این انتظار طاقت فرسا تمامی داشت تا من نوای عاشقانه از دیدار تو سر میدادم …

ای کاش انتظار پایانی داشت تا من برای آخرین بار غرق در نگاه پر محبتت میشدم …

ای کاش این انتظار پایانی داشت تا من دستانت را می گرفتم و در این غربت تنهایی غرق نمیشدم …

ای کاش این انتظار پایانی داشت تا می توانستم برای آخرین بار گل رویت را ببینم …

ای کاش می توانستم سر رو شانه هایت بگذارم و اشک شرم و پشیمانی را در دامانت بریزم…

ای کاش این انتظار پایانی داشت تا من میتوانستم تو را ببینم و دستان گرمت که دست احساس عشق است

را حس کنم … خواندن بقیه این مطلب »

ارسال شده در Uncategorized | نظرات (۱۱)

شیطان شناسی

تیر ۴م, ۱۳۸۷


به نام خدا

۱-در مورد شیطان و وسوسه هایش زیاد گفته اند و شنیده ایم. اما به نظرم مطلب زیر میتواند بسیار کار گشا باشد. چون اگر کمی اهل دقت باشید با فرا گرفتن این نکته حضور شیطان را در زندگی کاملا” لمس خواهید کرد. اگر تجربه ای در این زمینه پیدا کردید ما و دوستان را بی خبر نگذارید. 

عزیزی میگفت: هر وقت تصمیم می گیرید که کاری انجام دهید (خوب توجه کنید هر کارمباحی نه لزوما” کار خوب یا عبادت) وسپس انجام آن کار را به هر دلیلی به تاخیر می اندازید در اکثر موارد شیطان در آنجا حضور به هم رسانیده است. لذا بهتره که قبل از اینکه عزم بر انجام کاری کنیم مطمئن شویم که آیا آن کار را حتما” انجام میدهیم یا نه؟ اگرقطعا” بنای انجام آنرا داریم سپس عزم بر آن داشته باشیم.   

۲-شنبه با آقای یاسر ولی بیگ از فارغ اتحصیلان دبیرستان سروش رفتیم کانون توحید لندن، آقای مهاجرانی مثنوی تدریس میکردند. بحث این هفته ی ایشان داستان موسی و خضر علیهما السلام بود. نکات جالبی مطرح شد و محظوظ گشتیم.

۳-ایشان سایت زیر را برای جستجوی اشعار فارسی معرفی کردند که امیدوارم برای شعر دوستان عزیز مفید فایده افتد:

                             http://ganjoor.net                

۴-اگر فرصتی دست دهد بنا دارم در مورد برنامه های تلویزیون های انگلیس براتون بنویسم. به نظرتون خوبه؟ دوست دارین؟

۵-تا بعد خدا نگهدارشما

ارسال شده در دست نوشته، دین | نظرات (۹)

آیینه

خرداد ۲۹م, ۱۳۸۷

به نام خدا

نمی دونم چرا این انگلیسی ها اینقدر کهنه پرستند. آقا از شما چه پنهون این اتاقی که چند هفته ایست نصیب ما شده و در آن زندگی می کنیم همه چیزش متعلق به زمان جنگ جهانی اوله. از جمله آیینه آن که کاملا رنگ و رو رفته و پر از اعوجاجه. هر روز صبح که قیافه ی خودمو توش تماشا میکنم احساس بدی بهم دست میده. توش پر از موج های مختلفه  و سرتا سر اونو خش فرا گرفته. به نظر میرسه که چند باری با سیم ظرفشویی حسابی صورتشو خط خطی کرده ان. خوب طبیعیه که اونم عقده ای بشه و همه چیزو همه کس رو تار و بهم ریخته نشون بده.

کوچک بودن اتاق هم شده مزید علت ، تکون میخوری خودتو تو آیینه مشاهده میکنی. یه بار تصمیم گرفتم بزنم بشکنمش تا هر دو از دست هم راحت بشیم یاد این شعر افتادم که خود شکن آیینه شکستن خطاست. لذا از این تصمیم منصرف شدم ولی خدا وکیلی اگه این شاعر هم گیر همچین آیینه ای افتاده بود سر ضرب میزد و آیینه رو می شکست و شعر خود را به گونه ای دیگر رقم میزد.

 از اونجایی که این آیینه رو به دیوار نصب نکرده اند و اونو داخل سینک دستشویی توسط شیر های آب مهار کرده اند دایما” قطرات آب یا بخار را روی آن مشاهده می کنی که این به تیره و تار نشان دادن تصاویر در آن کمک شایانی میکنه. تازه وقتی که این قطرات خشک میشه باید لکهای حاصله رو پاک کرد وگرنه اصلا” دیگه نمیشه توش نگاه کرد.

 گاهی اوقات دلم برای یه آیینه ی صاف و پاک تنگ میشه تا بتونم خود واقعی ام را توش ببینم. چه حکیمانه گفته اند:

المومن مرآت المومن

تا بعد خدا یارو نگهدارشما

ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۱۴)