مامان صدام می کنه که بشینم پیشش
می پرسه پس کی؟
و من جوابی جز بغض ندارم …
مامان صدام می کنه که بشینم پیشش
می پرسه پس کی؟
و من جوابی جز بغض ندارم …
تو برنامه های توسعه رهبری به مفهومی به نام Dual Mindset اشاره می شه که به طور ساده معنیش اینه که کسی که قراره نقش رهبری را به عهده بگیره باید آدم Dual Mind ای باشه؛ یعنی آدمی که ذهنش علاوه بر ترجیحات فردی خودش بتونه ترجیحات فردی دیگران ئو هم در نظر بگیره و از این طریق با اون ها ارتباط برقرار کنه، به عبارت دیگه دوگانگی ذهنی داشته باشه.
این چند روز که قدری از کار دور بودم و تونستم کمی هم به خودم فکر کنم، به این نتیجه رسیدم که توی زندگی آدم Dual Mind ای هستم و این ویژگی توی ایران به جای اینکه نقطه قوت من باشه، نقطه ضعف من شده …
من آدمی ام که از نظر اعتقادی با آدم های هر دو سر طیف مذهبی و کم اعتقاد می تونم ارتباط برقرار کنم، باهاشون دوست باشم، برو بیا داشته باشم و …
من آدمی ام که توی برنامه ها، جشن ها و تفریحات آدم های هر دو سر طیف می تونم شرکت کنم و از شرکت تو اون برنامه لذت ببرم و به شرکت کنندگان هم احساس خوبی رو منتقل کنم …
من آدمی ام که نه تنها این موارد رو می تونم، بلکه خودم هم دلم می خواد این طوری باشم …
من آدمی ام که اعتقادات و خط قرمزهام تو هیچ کتاب و رساله ای نوشته نشده و با نوشته های خیلی هاشون تناقض داره !
من یه آدم Dual Mind ام و این همون چیزیه که ازش رنج می کشم …
رنج بزرگ فهمیده نشدن …
پی نوشت برای خودم : امسال هم ناخوانده …
عشق مهم تر از تعهد است …
The love is more important than commitment…
Before Sunset – 2004
قبلنا می گفتم همزمان کار کردن و درس خوندن متناقضه
الان می گم همزمان کار کردن و از زندگی و با هم بودن لذت بردن متناقضه … انگار واسه همینه که پول چندان هم بی اهمیت نیست !
جهان سوم جایی است که در آن در بهترین دانشگاه کشور استاد شاخه منابع انسانی که از بد روزگار استاد پایان نامه ات هم شده، صحبت کردن و ارتباطات و روابط بین فردی بلد نیست، مربی گری و کوچینگ و حمایت برای رشد به گوشش نخورده، و از همه مهم تر ذره ای هوش هیجانی در صحبت کردن ندارد !
اهل فن می فهمند من چی کشیدم!
جهان سوم جایی است که در آن ناگهان استاد پایان نامه ات زنگ می زند و می گوید چون با فلان استاد مشورت کرده ای، دیگر دانشجوی من نیستی! برو از صفر با یکی دیگه شروع کن !
پی نوشت: خسته شدم از این جهان سوم، خسته!
باید امیدی داشته باشی که به امید اون با ذوق و شوق بیای خونه …
امیدی که آغوشش پناهگاهت باشه …
امیدی که وجودش آرام جانت باشه …
امیدی که همه چیت باشه …
همّه چی …
والا کار، بهترین افیون است !
.
غمت را می بینم، چشمانم بارانی می شوند … آخر تو که هستی با من اینگونه می کنی؟
.
پی نوشت: کاش اشک هایم برای رنج هایت مرهم بود …
وقتی نوزاد درونت…
خودشو خیس می کنه
از گرسنگی فریاد می کشه
از گرما در حال خفه شدنه
و همه وجودت را کلافه کرده …
و هیچ کس صدای گریه هاشو نمی شنوه…
و وقتی هیچ فریادرسی نیست…
آدم گاهی باید ری استارت بشه
با یه اتفاق غیر منتظره
با توقف ناگهانی همه کارها و برنامه هاش
با ۳۶ ساعت لب نزدن به آب و غذا
با یه عمل جراحی حساس
با یه ماه مسکن و دیازپام
تا یکم خودشو پیدا کنه…