توسعه فردی – ۴

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است دوشنبه, ۲ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۲:۲۴ ق.ظ

در پست قبلی درباره اهمیت انرژی و اینکه هرکسی باید این مساله رو برای خودش مشخص کنه، نوشتم. تو این مدت یه فایل اکسل برای خودم درست کردم و مشخص کردم که از چه چیزهایی انرژی مثبت می گیرم، از چیزهایی انرژی منفی می گیرم، چه جوری باید به مخاطبین ام انرژی مثبت بدم و باید مراقب چه مواردی باشم تا به مخاطبین ام انرژی منفی ندم. طبیعتا تا رسیدن به ایده آل هایی که نوشتم شون خیلی باید تلاش کنم و انرژی بذارم؛ تغییرات بزرگ به سادگی اتفاق نمی افتند!

تو این پست با هدف آشنایی با اهمیت “مدیریت انرژی در ارتباطات” قصد دارم مثال ها و موردهایی رو بیان کنم. از خوانندگان عزیز هم تقاضا دارم اگه مثال یا موردی به ذهنشون می رسه از طریق کامنت به این موارد اضافه کنند. (پیشاپیش ممنونم)

روابط فردی : حتما این مثال معروف رو شنیدین که وقتی آقایون از همسرشون خواسته ای دارن، قبل از طرح خواسته، برنامه گردش و شام بیرون از منزل و هدیه سر میز شام  اجرا می شه و بعدش خواسته شونو طرح می کنن و همین طور وقتی خانم ها از همسرشون خواسته ای دارن، قبل از طرح خواسته خونه یه رنگ و بوی دیگه ای ( از بوی عطر گرفته تا بوی غذا!) به خودش می گیره و بعد از یک استقبال گرم هنگام ورود همسر گرامی و گذروندن شبی رویایی ! خواسته شونو از آقا می گیرن! طبیعتا اگه این جریان تبادل انرژی نباشه کار خیلی سخت می شه :دی

سالمندان: شاید اون کلیپ خانه سالمندان رو دیده باشید که با پخش موسیقی و حرکات موزون نه چندان جذاب برای ما، شور و نشاط رو به خانه سالمندان آوردن. سالمندان کسانی هستن که بیش از هر قشر دیگری به انرژی نیاز دارن. اگر این انرژی به ویژه از طرف فرزندان و نزدیکان باشه، سلامتی و عمر طولانی را براشون به ارمغان می آره و اگر این انرژی نباشه، بیماری و عمر کوتاه!

ایجاد تغییر در کارکنان: تغییرات بزرگ نیاز به انرژی دارند، وقتی این تغییرات قراره تو سطح فردی اتفاق بیفتند، میزان انرژی مورد نیاز هم بیشتر میشه. به جرات می تونم بگم بیش از ۹۰ درصد کسانی که تو کشور ما مدیریت جایی رو به عهده دارند این رو نمی فهمند! وقتی ما قراره کسی رو تغییر بدیم، چه در قالب یاد گرفتن یک مهارت جدید، چه در قالب اجرای یک برنامه توسعه، چه در قالب انجام درست و کامل یک کار یا یک مسئولیت، باید بدونیم که این تغییر بدون دادن انرژی مثبت اتفاق نخواهد افتاد. این نکته قابل توجه شرکت هاییه که برای آموزش کارکنان شون بودجه های هنگفت صرف می کنند و هیچ گاه به اهدافشون نمی رسند!

انگیزش دیگران: وقتی قراره از کسی بخوایم که کاری برامون یا برای خودش انجام بده، دادن انرژی مثبت مستمر اصلی ترین کاریه که باید بکنیم. مثال های این مورد انقد زیاده که نمی دونم کدومشو بگم؛ پدر و مادری که دوست دارند بچه شون کاری رو انجام بده، معلمی که تلاش می کنه تغییری توی دانش آموزانش به وجود بیاره، استادی که قراره دانشجویانش پروژه ای رو انجام بدن، مدیر و رهبری که مدیران و کارکنانش باید وظیفه ای خاصی رو انجام بدن و … همه از این موارد هستن. به طور کلی هرجا قراره کاری از طریق دیگران انجام بشه باید انگیزه و در نتیجه انرژی مثبت وجود داشته باشه. تجربه نشون داده که انجام کارها از طریق دستور، زور، ابلاغ و اتوریته و … بی سرانجام می مونه. پدر و مادری که با دستور از فرزندشون انجام کاری رو می خوان، معلمی که با اتوریته ی معلمی می خواد که شاگردانش کاری رو انجام بدن، استادی که با تهدید نمره و ندادن امضا باید دانشجویانش پروژه انجام بدن، و مدیری که با کسر حقوق یا اخراج و تهدید به جایگزینی کارکنانش کار انجام می دن، همگی انسان های ناتوان، نادان و ناکامی هستند که گاهی به خاطر شرایط زمانه موفقیت های کوچکی هم کسب می کنند.



۴ نظر لـ توسعه فردی – ۴

  1. زهرا :

    ۲ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۴:۱۹ ب.ظ

    روابط فردی: اگر طرف اینکارو بکنه حس میکنم داره خرم میکنه بیشتر فاز منفی میدم:|
    لازم نیست این قدر کارای محیر العقول کنه. اگه یه روزی مثل روزای عادی باشه ولی حال هردومون خوب باشه و رک بگه بهتر جواب میگیره:)

    سالمندان رو موافقم. خصوصاً از فرزندان و نزدیکان خیلی انرژی میگیرن.

  2. زهرا :

    ۲ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۴:۲۳ ب.ظ

    درباره قسمت آخر هم، قبول دارم که باید به نحوی انگیزش رو ایجاد کرد و کار و درس رو واسه افراد جذاب کرد. مثلا با پوئن مثبت دادن. اما اگر هیچ اجباری نباشه کارا درست پیش نمیره. تا حدی اجبار باید باشه تو مورد درس و کار.

  3. مشتاق :

    ۳ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۱۰ ب.ظ

    فکر کنم در مورد روابط فردی مثال درستی نزدین
    اون جمله اولش اگه نبود خوب بود
    چون زندگی بده بستون نیس و این قضیه ی انرژی دادنه باید دائم و دوطرفه باشه نه صرفا برای خر کردن طرف جهت انجام خواسته ی مورد نظر. مثال هاتون به درد مناسبت ها و مواقع خاص و البته مواقع منت کشی و معذرت خواهی میخوره :دی

    در مورد سالمندان ، واقعا مث بچه ها نیاز به محبت و توجه دارن. این چیزی که گفتین دقیقا میتونه یه مثالی برای همون توجهِ باشه
    :)
    حتی مثالهای ساده تر… ینی اگه به یه سالمند توی سرای سالمندا به چشم یه بچه نگاه کنیم متوجه میشیم چقدر توجه های کوچیک باعث شادی های بزرگ میشه براشون.

    سازمان هم که تخصص خودتونه و من از بیخ عربم :دی

    در مورد بچه و مدرسه واینا هم حرفتون درسته
    ینی اصن مدیریت و تربیت درست باید کلا زور و اجبارش نهفته باشه.
    ینی وقتی انگیزه توی یه جهت خاصی ایجاد بشه، بچه خودش تخته گاز میگیره میره همون طرف. البته اون جهته باید به تیپ شخصیتیش بخوره (اسمایلی یکی که ام بی تی آی بلده :دی )

    لایک فراوان به دو سه خط اخر:)

  4. پریسا :

    ۲۵ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۴۳ ق.ظ

    سلام
    من این پیج رو خوندم برای اولین بار.خیلی خوشم اومد.طفا بازم در این مورد بنویسین
    ممنون

دیدگاه‌تان را بنویسید: