توسعه فردی – ۲
شاید حرف زدن از تغییر آسون باشه، اما عمل کردن بهش چندان آسون نیست … اینکه بشینی و با خودت لیستی از تغییرات مورد علاقه اتو در بیاری و آرزوهاتو بنویسی و فکر کنی که حتما موفق به انجام اون ها میشی نه تنها هنری نیست، بلکه هیچ وقت هم محقق نخواهد شد و تنها برگی بر دفتر آرزوهای بر باد رفته خواهد افزود!
این شب ها ذهنم به شدت مشغول بود که چیا باعث می شه (و یا عدم وجودشون باعث نمیشه) که یک تغییر مثبت اتفاق بیفته. این ها به ذهنم رسید:
خواست و اراده (Willingness) :
اولین و مهمترین عامل تغییر اینه که آدم از وضعیت فعلیش ناراضی باشه و بخواد اونو تغییر بده. این نارضایتی و میل به تغییر حتما باید از درون اتفاق بیفته و نمی شه کسی رو به زور متقاعد و مجبور به تغییر کرد. به قول معروف:
- نمی شه آدم ها رو به زور به بهشت برد…
- تغییرات بزرگ از درون آغاز می شوند …
بر اساس همین اصل ساده، تلاش ما برای عوض کردن اطرافیانمون و حتی تلاش سازمان ها برای عوض کردن کارکنان شون تلاشی بیهوده است. برای کمک به دیگران تنها میشه اونها رو از وضعیت خودشون آگاه کرد.
خود آگاهی ( Self-Awareness ):
تو چند هفته گذشته چندین بار و در موقعیت های مختلف این شعر ابن یمین ورد زبونم بوده:
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
جالبه که ماها و حتی شمایی که الان دارید این نوشته رو می خونید فکر می کنیم که همه چیو در مورد خودمون می دونیم و حتی گاهی عقاید و افکار خودمونو برترین و درست ترین می دونیم و این مانع از این میشه که نقاط ضعف و اشتباهات خودمونو بشناسینم و براشون فکری بکنیم.
بازخور مستمر (Continues Feedback):
کسی که می خواد خودشو تغییر بده باید دائما از زاویه دید دیگران به خودش نگاه کنه، اینکه من چطور هستم مهم نیست؛ مهم اینه که بقیه منو چطور می بینن و چی در مورد من فکر می کنن. خب طبیعیه که در این راه باید انتقاد پذیر بود و به صورت مستمر از افرادی که می تونن به آدم کمک کنن خواست که در مورد رفتارها و کارهامون بهمون فیدبک بدن.
زمان و انرژی (Time & Energy):
خواست و اراده برای ایجاد یک تغییر کافی نیست. برای ایحاد تغییر باید انرژی داشته باشم؛ چرا که تغییر یک فرآیند انرژی بره و همین طور باید براش زمان صرف کنیم؛ چون یک فرآیند زمان بره.
منظور از انرژی بیش از اون که انرژی جسمانی باشه (که با استراحت و خورد و خوراک کافی و به موقع به دست میاد)، انرژی روانی هستش که نحوه ی به دست اومدنش برای هرکس با توجه به تفاوت های فردی فرق می کنه. هرکس باید بدونه که چه جوری و از چیا انرژی می گیره و چه مواردی انرژی شو می گیرن تا ازشون دوری کنه. جاده تغییر یک جاده ی سربالایی پر پیچ و خمه که به سادگی قابل پیمودن نیست! همون طور که نمیشه با یک ماشین در پیت وارد چنین جاده ای شد؛ همون طور که وارد شدن به این جاده با یک ماشین درپیت و کم توان خطرناکه و ممکنه تو یه پیج از جاده خارج شد و حتی به دره افتاد؛ همون طور هم پیمودن این جاده با یک ماشین لوکس و به روز و پر توان لذت بخشه و به سرعت میشه به انتهای جاده رسید.
منظور از زمان هم اختصاص وقت درست و حسابی برای طی کردن این فرآینده. کسی که از صبح تا شب داره کار می کنه تا به رشد و توسعه شرکت و سازمانش کمک کنه و حداقل وقت ممکن برای رشد و توسعه خودش رو نمی ذاره طبیعتا هیچ وقت موفق به پیمودن این جاده پر پیچ و خم نمی شه و یا دست کم سال های سال باید بگذره تا چند گام ناقابل جلوتر از وضعیت فعلیش باشه …
* این بخش، بخشیه که من توش بیشترین مشکل رو دارم
حوصله و تمرکز (Concentration) :
ازون جا که تغییرات بزرگ انسانی یک دفعه ای و ییهو اتفاق نمی افتن، برای به سر انجام رسیدن تغییر و چشیدن شیرینی تغییرات باید حوصله کرد و گاهی برای عبور از نقاط پر پیچ و خم جاده تغییر باید انرژی گذاشت و تمرکز کرد تا از موانع به سلامت عبور کرد. بی حوصلگی و انتظار رخ دادن تغییرات به صورت ناگهانی چیزیه که تو بیشتر ایرانی ها (یا حد اقل اونایی که من باهاشون در ارتباط بودم) موج می زنه و شاید به همین دلیل باشه که حرف زدن از تغییر تو جامعه ما بی معنی باشه.
طبیعتا نظرات و نقدهای خوانندگان عزیز خوشحالم می کنه
مشتاق :
۳۱ مرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۲۲ ب.ظ
خیلی وقت بود منتظر این نوشته بودم :دی تاخیر داشتینا :دی
در مورد بازخور مستمر:
با کلمه ی “دائما” یه مقداری مخالفم. باید “گاهی” خودمون رو از چشم دیگران ببینیم؛ نه دائم و همیشه. این باعث میشه تعادل برقرار بشه.
اگه بخوایم دائم خودمون رو با نگاه مردم تطبیق بدیم، امکانش هست که آخر کار چیزی از خودِ اصلیمون باقی نمونده باشه.
زمان و انرژی:
به عنوان یه شخص درونگرا میگم که این بخش (وقت گذاشتن برای خودم) مهمترین بخش زندگی منه که اگه از دست بره فکر میکنم خیلی از چیزها رو هم باخودش میبره. البته شک ندارم برای همه لازمه…
فکر میکنم که تمام آدم های موفق یه خلوتی با خودشون داشتن و یه زمانی رو برای خودشون اختصاص میدادن( یه نمونه اش هم کتاب گفتگوهای تنهایی دکتر شریعتی هست که خیلی وقت پیش خونده بودم و کلی ایده گرفتم ازش برای تنهایی خودم با خودم و نوشتن هام)
حوصله و تمرکز هم خیلی نکته ی مهمی بود که بهش اشاره کردین. برای من این یکی از همه سخت تره :دی
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
موفق باشین
حسین :
۳۱ مرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۶:۳۲ ب.ظ
متاسفانه خیلی از این چیزا رو باید از کودکی به ما یاد می دادن
اما انگار چیزای مهم تری هم بود!!!!
مرررسی
شما هم موفق باشین
مشتاق :
۳۱ مرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۰۰ ب.ظ
مامان بابا ها تمام سعیشونو میکنن همیشه
اگه یه چیزی کمه، معنیش اینه که حتما ندیدنش یا خودشونم متوجه نبودن
خدا رو شکر که آدم توی هر سنی میتونه تغییر کنه
زهرا :
۳ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۳۱ ق.ظ
انرژی..
خیلی چیز خوبیه
فعلا که ندارمش تا بخوام ببینم چه چیزی رو باید تغییر بدم و چه چیزی رو نباید!
حسین :
۳ شهریور, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۳۵ ب.ظ
یه جورایی فکر می کنم همه مشکلاتمون به خاطذ نداشتن این انرژی یه است