آغاز ۲۸
با دل تنگ
با چشمان بارانی
با سینه ی سنگین از حرف های نزده و شعر های نسروده …
آغاز ۲۸
با دل تنگ
با چشمان بارانی
با سینه ی سنگین از حرف های نزده و شعر های نسروده …
در پست قبلی درباره اهمیت انرژی و اینکه هرکسی باید این مساله رو برای خودش مشخص کنه، نوشتم. تو این مدت یه فایل اکسل برای خودم درست کردم و مشخص کردم که از چه چیزهایی انرژی مثبت می گیرم، از چیزهایی انرژی منفی می گیرم، چه جوری باید به مخاطبین ام انرژی مثبت بدم و باید مراقب چه مواردی باشم تا به مخاطبین ام انرژی منفی ندم. طبیعتا تا رسیدن به ایده آل هایی که نوشتم شون خیلی باید تلاش کنم و انرژی بذارم؛ تغییرات بزرگ به سادگی اتفاق نمی افتند!
تو این پست با هدف آشنایی با اهمیت “مدیریت انرژی در ارتباطات” قصد دارم مثال ها و موردهایی رو بیان کنم. از خوانندگان عزیز هم تقاضا دارم اگه مثال یا موردی به ذهنشون می رسه از طریق کامنت به این موارد اضافه کنند. (پیشاپیش ممنونم)
روابط فردی : حتما این مثال معروف رو شنیدین که وقتی آقایون از همسرشون خواسته ای دارن، قبل از طرح خواسته، برنامه گردش و شام بیرون از منزل و هدیه سر میز شام اجرا می شه و بعدش خواسته شونو طرح می کنن و همین طور وقتی خانم ها از همسرشون خواسته ای دارن، قبل از طرح خواسته خونه یه رنگ و بوی دیگه ای ( از بوی عطر گرفته تا بوی غذا!) به خودش می گیره و بعد از یک استقبال گرم هنگام ورود همسر گرامی و گذروندن شبی رویایی ! خواسته شونو از آقا می گیرن! طبیعتا اگه این جریان تبادل انرژی نباشه کار خیلی سخت می شه :دی
سالمندان: شاید اون کلیپ خانه سالمندان رو دیده باشید که با پخش موسیقی و حرکات موزون نه چندان جذاب برای ما، شور و نشاط رو به خانه سالمندان آوردن. سالمندان کسانی هستن که بیش از هر قشر دیگری به انرژی نیاز دارن. اگر این انرژی به ویژه از طرف فرزندان و نزدیکان باشه، سلامتی و عمر طولانی را براشون به ارمغان می آره و اگر این انرژی نباشه، بیماری و عمر کوتاه!
ایجاد تغییر در کارکنان: تغییرات بزرگ نیاز به انرژی دارند، وقتی این تغییرات قراره تو سطح فردی اتفاق بیفتند، میزان انرژی مورد نیاز هم بیشتر میشه. به جرات می تونم بگم بیش از ۹۰ درصد کسانی که تو کشور ما مدیریت جایی رو به عهده دارند این رو نمی فهمند! وقتی ما قراره کسی رو تغییر بدیم، چه در قالب یاد گرفتن یک مهارت جدید، چه در قالب اجرای یک برنامه توسعه، چه در قالب انجام درست و کامل یک کار یا یک مسئولیت، باید بدونیم که این تغییر بدون دادن انرژی مثبت اتفاق نخواهد افتاد. این نکته قابل توجه شرکت هاییه که برای آموزش کارکنان شون بودجه های هنگفت صرف می کنند و هیچ گاه به اهدافشون نمی رسند!
انگیزش دیگران: وقتی قراره از کسی بخوایم که کاری برامون یا برای خودش انجام بده، دادن انرژی مثبت مستمر اصلی ترین کاریه که باید بکنیم. مثال های این مورد انقد زیاده که نمی دونم کدومشو بگم؛ پدر و مادری که دوست دارند بچه شون کاری رو انجام بده، معلمی که تلاش می کنه تغییری توی دانش آموزانش به وجود بیاره، استادی که قراره دانشجویانش پروژه ای رو انجام بدن، مدیر و رهبری که مدیران و کارکنانش باید وظیفه ای خاصی رو انجام بدن و … همه از این موارد هستن. به طور کلی هرجا قراره کاری از طریق دیگران انجام بشه باید انگیزه و در نتیجه انرژی مثبت وجود داشته باشه. تجربه نشون داده که انجام کارها از طریق دستور، زور، ابلاغ و اتوریته و … بی سرانجام می مونه. پدر و مادری که با دستور از فرزندشون انجام کاری رو می خوان، معلمی که با اتوریته ی معلمی می خواد که شاگردانش کاری رو انجام بدن، استادی که با تهدید نمره و ندادن امضا باید دانشجویانش پروژه انجام بدن، و مدیری که با کسر حقوق یا اخراج و تهدید به جایگزینی کارکنانش کار انجام می دن، همگی انسان های ناتوان، نادان و ناکامی هستند که گاهی به خاطر شرایط زمانه موفقیت های کوچکی هم کسب می کنند.
امروز ناگهان خبری برآشفت تم … خبر پریدن دوستی دیگر، به دیار ناکجا آباد … و نبودن کسی که بیشتر از برادرم دوستش داشتم و بودنش برایم دیفالت بود …
پریشانم کرد، بغض را برای گلویم و اشک را برای چشمانم به ارمغان آورد …
چند ساعت بعد فهمیدم خبر نادرست بوده است، خودش به دیدارم آمد. باورم نمی شد که مقابل چشمانم ایستاده است. نمی دانستم خوشحال باشم یا ناراحت. بهت ام زده بود …
اما همچنان بغض گلویم را می فشارد و اشک چشمانم رو می شوید …
نه فقط از اینکه به احتمال زیاد تا چند روز دیگر او خواهد رفت، ازین که بودن عزیزان زیادی در اطرافم برایم دیفالت شده است، ازین که روزی همگی خواهند رفت؛ چه موقتی و چه دائمی، ازین که در این دنیای فانی روز به روز تنها تر می شویم و ازین که چرا قدر بودن هم را نمی دانیم؟
پی نوشت: جمله ای که استیو جابز رو متحول کرد، ذهنم را زیر و رو می کند … اگر امروز آخرین روز از زندگی شما باشد، چه می کنید؟
روزهاست که گریه می کند،
می گوید نگران آینده من است،
و من نگران حال و آینده ی او …
در پست قبلی عوامل کلیدی موفقیت در تغییر رو آوردم. با فیدبک هایی که از دوستان گرفتم و البته با توجه به نظر شخصی خودم، از بین پنج عامل ذکر شده، “زمان و انرژی ” مهم ترین عامله و در واقع نیرو محرکه ی تغییره …
همون طور که یک اتومبیل آخرین مدل بدون بنزین کار نمی کنه، کسی که انگیزه و توانایی تغییر ئو داره اما انرژی و زمان کافی نداره، کاری از پیش نمی ببره.
این جور آدم ها، معمولا از واژه هایی مثل حسش نیست ! بی خیال شو ! و … استفاده می کنن و اگه انرژی تنها عاملی باشه که برای وقوع تغییر نداشته باشن، بعد از مدتی احساس بدبختی و افسردگی می کنن، چرا که تمام عوامل لازم برای تغییر رو دارن (مثل کسی که یک ماشین آخرین مدل داره) اما انگیزه، زمان و یا انرژی مورد نیاز برای تغییر رو ندارن (مثل کسی که بنزین نداره تو ماشین آخرین مدلش بریزه و هم از رانندگی با اون هم لذت ببره و هم به مقصدش برسه).
البته متاسفانه یک تفاوت قابل توجه بین انرژی ای که انسان رو به حرکت در میاره با انرژی ای که ماشین رو به حرکت در میاره وجود داره و اون ماهیت و نحوه به دست آوردنشه. بدون اغراق، من فکر می کنم استخراج نفت خام و پالایش و تبدیل اون به بنزین خیلی خیلی آسون تر باشه تا اینکه بتونی باک وجود یک آدم رو پر از انرژی بکنی، آن هم برای تغییر!
انسان ها موجودات بسیار پیچیده و متفاوتی هستند و بنابر همین پیچیدگی ها و تفاوت های فردی نحوه دریافت انرژی از هر انسانی به انسان دیگه فرق می کنه … شاید کمترین و ابتدایی ترین تفاوت این باشه که ادم های درون گرا و ادم های برون گرا در دریافت انرژی تفاوت های کلیدی و اساسی دارن … و البته صدها تفاوت دیگه!
این چند روز به شدت ذهنم درگیر بود (و البته همچنان هست) که من از چه چیز هایی انرژی می گیرم و چه چیزهایی انرژی منو می گیره! به نظر من هرکس باید خودش برای خودش مشخص کنه که :
تجربه شخصی خودم و این دو سه هفته درگیری ذهنی نشون می ده اون چه از موارد بالا از همه مهم تره، انرژی های کلیدی فردیه که نبودشون منو Down کرده و بدون اغراق مطمئن ام اگه بودن من تا به حال حداقل دو برابر مقدار فعلی تو کار و درسم پیشرفت کرده بودم !
می گن سرمایه اجتماعی از اعتماد بین افراد یک جامعه شکل می گیره …
امروز فهمیدم از یک نفر که تنها با هم رابطه ی کاری داشتیم و بهش اعتماد داشتم و در حد توانم بهش تو زمینه های کاری کمک می کردم، دور خوردم ! … اون هم سر یک مساله ی فوق العاده بچه گانه که اصن تصورش واسم خنده داره، چه برسه به گفتنش … البته گاهی ادما انقدر منافع مادی شون جلوی چشمشونو می گیره که همه چیو فراموش می کنن، شاید ازین جهت این مساله طبیعی باشه؛ اما از دست دادن فرصت هایی که در آینده می تونستن با حفظ این رابطه برای همین منافع مادی به دست بیارن چندان طبیعی نیست!
این ها به کنار و به قولی هچ! بیش از همه ازین ناراحتم که باز هم ازین که پیش فرضم در ارتباطات اعتماد بوده، سوء استفاده شده و ازین که باید کاری بکنم که حلقه اعتمادم تنگ تر بشه و ازین که سرمایه های اجتماعیم روز به روز کمتر می شه …
شاید حرف زدن از تغییر آسون باشه، اما عمل کردن بهش چندان آسون نیست … اینکه بشینی و با خودت لیستی از تغییرات مورد علاقه اتو در بیاری و آرزوهاتو بنویسی و فکر کنی که حتما موفق به انجام اون ها میشی نه تنها هنری نیست، بلکه هیچ وقت هم محقق نخواهد شد و تنها برگی بر دفتر آرزوهای بر باد رفته خواهد افزود!
این شب ها ذهنم به شدت مشغول بود که چیا باعث می شه (و یا عدم وجودشون باعث نمیشه) که یک تغییر مثبت اتفاق بیفته. این ها به ذهنم رسید:
خواست و اراده (Willingness) :
اولین و مهمترین عامل تغییر اینه که آدم از وضعیت فعلیش ناراضی باشه و بخواد اونو تغییر بده. این نارضایتی و میل به تغییر حتما باید از درون اتفاق بیفته و نمی شه کسی رو به زور متقاعد و مجبور به تغییر کرد. به قول معروف:
بر اساس همین اصل ساده، تلاش ما برای عوض کردن اطرافیانمون و حتی تلاش سازمان ها برای عوض کردن کارکنان شون تلاشی بیهوده است. برای کمک به دیگران تنها میشه اونها رو از وضعیت خودشون آگاه کرد.
خود آگاهی ( Self-Awareness ):
تو چند هفته گذشته چندین بار و در موقعیت های مختلف این شعر ابن یمین ورد زبونم بوده:
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
جالبه که ماها و حتی شمایی که الان دارید این نوشته رو می خونید فکر می کنیم که همه چیو در مورد خودمون می دونیم و حتی گاهی عقاید و افکار خودمونو برترین و درست ترین می دونیم و این مانع از این میشه که نقاط ضعف و اشتباهات خودمونو بشناسینم و براشون فکری بکنیم.
بازخور مستمر (Continues Feedback):
کسی که می خواد خودشو تغییر بده باید دائما از زاویه دید دیگران به خودش نگاه کنه، اینکه من چطور هستم مهم نیست؛ مهم اینه که بقیه منو چطور می بینن و چی در مورد من فکر می کنن. خب طبیعیه که در این راه باید انتقاد پذیر بود و به صورت مستمر از افرادی که می تونن به آدم کمک کنن خواست که در مورد رفتارها و کارهامون بهمون فیدبک بدن.
زمان و انرژی (Time & Energy):
خواست و اراده برای ایجاد یک تغییر کافی نیست. برای ایحاد تغییر باید انرژی داشته باشم؛ چرا که تغییر یک فرآیند انرژی بره و همین طور باید براش زمان صرف کنیم؛ چون یک فرآیند زمان بره.
منظور از انرژی بیش از اون که انرژی جسمانی باشه (که با استراحت و خورد و خوراک کافی و به موقع به دست میاد)، انرژی روانی هستش که نحوه ی به دست اومدنش برای هرکس با توجه به تفاوت های فردی فرق می کنه. هرکس باید بدونه که چه جوری و از چیا انرژی می گیره و چه مواردی انرژی شو می گیرن تا ازشون دوری کنه. جاده تغییر یک جاده ی سربالایی پر پیچ و خمه که به سادگی قابل پیمودن نیست! همون طور که نمیشه با یک ماشین در پیت وارد چنین جاده ای شد؛ همون طور که وارد شدن به این جاده با یک ماشین درپیت و کم توان خطرناکه و ممکنه تو یه پیج از جاده خارج شد و حتی به دره افتاد؛ همون طور هم پیمودن این جاده با یک ماشین لوکس و به روز و پر توان لذت بخشه و به سرعت میشه به انتهای جاده رسید.
منظور از زمان هم اختصاص وقت درست و حسابی برای طی کردن این فرآینده. کسی که از صبح تا شب داره کار می کنه تا به رشد و توسعه شرکت و سازمانش کمک کنه و حداقل وقت ممکن برای رشد و توسعه خودش رو نمی ذاره طبیعتا هیچ وقت موفق به پیمودن این جاده پر پیچ و خم نمی شه و یا دست کم سال های سال باید بگذره تا چند گام ناقابل جلوتر از وضعیت فعلیش باشه …
* این بخش، بخشیه که من توش بیشترین مشکل رو دارم
حوصله و تمرکز (Concentration) :
ازون جا که تغییرات بزرگ انسانی یک دفعه ای و ییهو اتفاق نمی افتن، برای به سر انجام رسیدن تغییر و چشیدن شیرینی تغییرات باید حوصله کرد و گاهی برای عبور از نقاط پر پیچ و خم جاده تغییر باید انرژی گذاشت و تمرکز کرد تا از موانع به سلامت عبور کرد. بی حوصلگی و انتظار رخ دادن تغییرات به صورت ناگهانی چیزیه که تو بیشتر ایرانی ها (یا حد اقل اونایی که من باهاشون در ارتباط بودم) موج می زنه و شاید به همین دلیل باشه که حرف زدن از تغییر تو جامعه ما بی معنی باشه.
طبیعتا نظرات و نقدهای خوانندگان عزیز خوشحالم می کنه
برای دومین بار در سال نود، ری استارت شدم … با چند شکست سنگین پی در پی در ۲-۳ روز … که هر کدوم تجربه ای تلخ و پر هزینه بودن …
با خودم فکر می کنم کاش برنامه توسعه فردی که در مجموعه ای، در حال پیاده سازیش هستم، برای خودم هم جدی تر پیاده می کردم، کاش برای خودم بیشتر وقت می ذاشتم و کاش …
روزی که این وبلاگ رو راه اندازی کردم خیلی فکر کردم قراره توش چی بنویسم؛
در جستجوی خویش،
پا در هر ره می گذارم، به هر سو می دوم و به هر در می زنم،
پیدایم کردی، خبرش را به خودم هم بده …
شاید تجربه ها و شکست هایی که امونمو بریدن، هزینه ای بوده که برای پیدا کردن خودم دادم، بالاخره خودم گفتم “پا در هر ره می گذارم و به هر سو می دوم …”
تو فرهنگ ما اغلب مردم سعی می کنن نقاط ضعف خودشونو پنهان کنن و اصلا خودشونو موجوداتی کم عیب و نقص می دونن که حرف و نظرشون درست ترینه و هر جا هم مساله ای پیش بیاد صاحب نظر! اظهار نظر تو بیشتر مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و روابط فردی شاهدیه بر این مدعا …
تصمیم گرفتم نقاط ضعف خودمو اینجا بنویسم تا اولا نشون بدم که من مثل بقیه !! آدم کاملی نیستم و ضعف هایی دارم و دوما از طریق سایه نظارت اجتماعی مجبور شم که ضعف هامو برطرف کنم…
.
قصد دارم در آینده هر کدوم از این موارد رو در پستی جداگانه باز کنم و از شما خوانندگان عزیز هم برای اصلاح خودم کمک بخوام، پیشاپیش ممنون ازینکه توی بحث هام مشارکت می کنین.
یکی که دنیام باشه و دنیامو بسازه
دنیا…
.
پ.ن. : آخرت را خود خواهم ساخت.
کوله بار آرزوهات روی دوشت
تا کجا ها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی
متاسفم برات ای دل ساده
دل به هرکی دادی از سادگی دادی
زندگی تو پای دلدادگی دادی
هر جا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه …