بایگانی برای ’ Uncategorized‘ موضوع
در درونم غوغا بود
اسفند ۲م, ۱۳۸۷
در درونم غوغا بود ….
عقلم از روی حساب زندگی را می دید
دلم از روی کتاب زندگی را می خواند
جمع و ضرب عقل ……شعر و سوز دل…
عاقبت میخواهد به کجا ختم شود جنگ درون..؟
عقل من می گفت :
“زندگی یعنی دو ضربدر دو…. زندگی یعنی چهار..
زندگی جمع دو عاقل باشد…”
دلم اما می گفت :
“در ره منزل لیلی ….
شرط اول قدم آنست که مجنون باشی ..!
اگر از روی حساب عاشق یار شوی …
عاشق عاقل ما … که دگر مجنون نیست..!!”
جنگ عقل و دل من تا به سحر طول کشید.
حرف آخر را هم ، عاقبت دل میزد.
جالب آن حرف حسابی بود که دل عاشق من میزد.
دل من میگفت :
“زندگی یعنی تو ضربدر دو…. زندگی یعنی یار..
زندگی جمع دو عاشق باشد…!!! “
ارسال شده در Uncategorized | نظرات (۶)
مرداد ۲۲م, ۱۳۸۷
ای کاش انتظار پایانی داشت تا من می توانستم باز آن دستان پر مهرت را بگیرم
و برای آخرین بار بر آن بوسه زنم …
ای کاش انتظار پایانی داشت تا من دوباره تو را در آغوش بگیرم و برای آخرین بار وجودت را حس کنم…
ای کاش انتظار پایانی داشت تا من در آغوش تو میمردم …
ای کاش این انتظار طاقت فرسا تمامی داشت تا من نوای عاشقانه از دیدار تو سر میدادم …
ای کاش انتظار پایانی داشت تا من برای آخرین بار غرق در نگاه پر محبتت میشدم …
ای کاش این انتظار پایانی داشت تا من دستانت را می گرفتم و در این غربت تنهایی غرق نمیشدم …
ای کاش این انتظار پایانی داشت تا می توانستم برای آخرین بار گل رویت را ببینم …
ای کاش می توانستم سر رو شانه هایت بگذارم و اشک شرم و پشیمانی را در دامانت بریزم…
ای کاش این انتظار پایانی داشت تا من میتوانستم تو را ببینم و دستان گرمت که دست احساس عشق است
را حس کنم … خواندن بقیه این مطلب »
ارسال شده در Uncategorized | نظرات (۱۰)