بایگانی برای ’ بدون دسته بندی‘ موضوع

دوباره می سازمت … وبلاگ!

تیر ۷م, ۱۳۸۶

به نام خدا

همان طور که خوانندگان عزیز مطلع شده اند، هفته گذشته دسترسی به وبلاگ میسر نبود. علتش این بود که سرور های میهن بلاگ که ما از اون استفاده میکردیم دچار مشکل شد. آن طور که بویش می آید، تمام محتویات وبلاگ ما نابود شده. این هم عاقبت اعتماد به سرویس های ایرانی! پس از رایزنی با اعضا قرار بر این شد که وبلاگ جدید رو روی میزبان شخصی دایر کنیم که مشاهده می فرمایید.

این سرویس با نیروی وردپرس کار می کند که کار کردن با آن در کنار قابلیت های فوق العاده اش کمی هم دشوار است (البته برای ما که مبتدی هستیم). از این رو تا جا افتادن وبلاگ مدتی طول خواهد کشید. از صبر و حوصله ای که تا آن موقع به خرج می دهید، سپاسگزاریم.

مهمترین مشکل فعلی ما ندانستن چگونگی ویرایش قالب های وردپرس است . اگر از دوستان کسی با این مسئله آشنایی دارد، ممنون می شویم که به ما کمک کند.

از دوستانی که به ما با آدرس میهن بلاگ لینک داده اند تقاضا می کنم تا به آدرس اصلی یعنی www.eivan.ir تغییر دهند.

در پایان به همه دوستانی که از سرویس های وطنی استفاده می کنند، توصیه می کنم که فکری به حال وبلاگشان بکنند تا به سرنوشت ما دچار نشوند.

در پناه حق باشید

ارسال شده در بدون دسته بندی | نظرات (۰)

بوی عید

فروردین ۱۰م, ۱۳۸۶

به نام خدا

این ترانه یادآور احساسات کودکی من نسبت به عیده!

همه ی موارد ذکر شده رو تجربه کرده ام.

البته اگر با صدای فرهاد اونو بشنوید اثر بیشتری داره.

از علیرضای عزیز که متن اونو در اختیارم گذاشت ممنونم.

ه بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،
با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!


از اینجا گوش کنید

عید بر همگان مبارک

به امید دیدار

ارسال شده در بدون دسته بندی | نظرات (۰)

من من

اسفند ۱م, ۱۳۸۵

به نام خدا

من عرف نفسه فقد عرف ربه

اکثر انسانها چند شخصیته هستند.

شخصیت آدمی در وهله ی اول در برخورد با انسانها و جهان اطرافشان شکل می گیرد.

اولین شخصیت انسان در دوران کودکی با تعاریفی که دیگران ( پدر، مادر، فامیل، دوستان و آشنایان) از او به او ارایه میدهند به تدریج شکل می گیرد.

شخصیتی که نشان میدهد:

                                   دیگران نسبت به من چگونه می اندیشند

عکس العمل طبیعی هر فرد نسبت به این شخصیت، ایجاد کننده ی شخصیت دومی است و آن مجموعه ی ذهنیت هایی است که در وجود آدمی شکل می گیرد مبنی بر آنکه:

                                   دوست دارم دیگران در باره ی من بیندیشند

سومین شخصیت که می توان گفت برآ یند دو شخصیت فوق است، تصویری است که به مرور انسان از خود می سازد و خیال میکند که واقعا اینگونه می باشد. لذا شخصیت سومی پدیدار میشود که عبارت است از:

                                  آنچه که من فکر میکنم هستم

هیچیک از شخصیت های فوق خود واقعی ی ما نیستند چرا که در بیشتر اوقات بر اساس توقعات، حدسها و برداشتهای غلط ساخته میشوند.

خود واقعی و حقیقی ما در میان این شخصیتهای کاذب گم میشود ولی یافتن آن کار سختی نیست.

کمی دل کندن می خواهد.

                             دل کندن از تعلقاتی که بسته به سن آدمی در وی ریشه دوانده اند.

پی نوشت ها:

- راستی ما وبلاگ نویس ها در وبلاگمان کدام شخصیت خود را به نمایش و قضاوت دیگران می گذاریم؟

- این مطلبی که من در با لا نوشته ام کدامین من من نوشته است؟

- و این قصه سر دراز دارد…

ارسال شده در بدون دسته بندی | نظرات (۰)