بایگانی نویسنده
چهل سالگی
اردیبهشت ۳م, ۱۳۸۷
به نام خدا
دو روزی هست که اومدم لندن. آخه از شما چه پنهون که در کالج اسلامی لندن مشغول به کار شده ام. مثل اینکه خدا واسه ی ما اینجوری خواسته که هر جا بریم بالاخره باید از یه مدرسه ی اسلامی سر در آریم.
تو رو به جدتون اینقدر نپرسید که من بر میگردم یا نه؟ یکی رو که خیلی تو این زمینه کنه شده بود به لینک زیر ارجاع دادم دیگه ازش خبری نشد.
http://youtube.com/watch?v=AxBCy5bMRiA
این رفیقمون ” سلام “ هم که ول کن نیست. یه جورایی از کلامش بوی تهدید حس میشه! خدا رو شکرکه فضا مجازییه وگرنه چه بلایی سرمون می اومد خدا میدونه!!!!. ولی برای اینکه دلش نشکنه اشاره ای به این آیه ی مبارکه از قرآن میکنم که خصوصیات چهل سالگی را بیان میکنه. در ضمن تذکر میدهم که حدودا” سه ماهی میشه که پا به چهل سالگی گذاشته ام. خیر باشه! خواندن بقیه این مطلب »
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۱۴)
فتنه
فروردین ۲۴م, ۱۳۸۷
به نام خدا
همان طور که مستحضرید در پست قبلی به موضوع اخلاقی ی ایثار و فداکاری پرداختم. شاید این سوال در ذهن خوانندگان ایجاد شده باشد که چرا بنده در غربت و دیار کفر به این موضوعات می اندیشم؟ جواب این سوال اینست: از زمانی که به انگلیس آمده ام دایما مشاهده کرده ام که تصویری غیر واقعی از دین مبین اسلام در ذهن مردم اینجا در حال شکل گرفتن است به طوریکه تصحیح آن بسیار دشوار و نزدیک به محال است . به نظر من هیچ گروهی در تاریخ اسلام مثل القاعده نتوانسته به این سرعت و شدت به اسلام ضربه بزند. بمب گذاری درخطوط راه آهن اسپانیا و انگلیس، درگیری بین شیعه و سنی در عراق و گروگان گیری از اتباع خارجی در عراق و افغانستان به همراه توزیع فیلم های سر بریدن های آنها به حکم اسلام ، در شبکه های خبری و اینترنت، باعث شده که مردم اروپا و جهان به تدریج تصویر وحشتناکی از دین پیامبر رحمت پیدا کنند.
چند وقت پیش به لطف داشتن اینترنت پر سرعت و عدم ف.ی..ل..ت..ر..ینگ توانستم فیلم هلندی ” فتنه “ را مشاهده کنم( جالب است که بدانید درعرض گذشت دو ساعت از پخش آن آمار بازدید، ازمرز دومیلیون نفرگذشته بود). تصویر خشنی که از دین اسلام در آن به نمایش گذاشته شده بود هر انسان نا آشنا را به کلی از این مذهب منزجر می کند.
فضیلت های فراموش شده
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۷
به نام خدا
خداوند تبارک و تعالی جناب اقای مظفری نژاد عزیز رو حفظ کناد ! ایشان به مدت چهار سال در دبیرستان مفید معلم اخلاق ما بودند و البته هنوز هم استاد ما هستند اگر قابل باشیم. برای اولین بار تفاوت نثار و ایثار رو در کلاس ایشان فرا گرفتم.
ایشان می فرمودند انسان وقتی که نصف آنچه را که دارد به دیگری می بخشد نثار کرده است اما ایثار وقتی معنا پیدا می کند که تمام آنچه را که دارد به طور کامل به فرد نیازمند دیگری ببخشد و چیزی از آن برای خود نگه ندارد.
بحث خود را با این تکمله به پایان می بردند که ایثارواقعی البته زمانی شکل میگیرد که انسان به آنچه که می بخشد به طور جدی نیازمند هم باشد و این آیه ی قرآن را شاهد مثال می آوردند که:
وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ (آیه ی نهم از سوره ی حشر)
یعنی دیگران را به خود ترجیح می دهند اگرچه خودشان نیازمند هستند. خواندن بقیه این مطلب »