بایگانی نویسنده

کالج اسلامی لندن

خرداد ۷م, ۱۳۸۷

به نام خدا

قبل از پرداختن به موضوع اصلی این پست بنا دارم از همه ی دوستانی که نظر می دهند تشکر کنم .

از مجتبی و کاظم و علی به خاطر همدردی ، از محسن سه ساله از چین به خاطر طنز زیبا ، از هادی و صالح و محمدحسین به خاطر دقت نظر و در انتها از سلام و آقا منصور هم به خاطر ارسال اشعار جالب سپاسگزارم. خیلی خوشحالم که زمینه ی ارتباط برقرار است واین موضوع سبب شده تا از شدت غم تنهایی کاسته شود.

از غریبه بیشتر از همه سپاسگزارم که صریح و رک انتقاد خود را بیان کرده، خیلی دوست دارم بدانم که منظور ایشان از تفکراتی که باعث زده شدن بچه ها از دین شده چیست؟ تا حداقل بعد از این باعث گمراهی دیگران نشویم. نمیدانم چرا هر کی انتقاد جدی داره دوست داره نا آشنا باشه. این طرف (یعنی خارج از کشور) بر عکسه. باید تفکر انتقادی داشته باشی تا تو دانشگاه راه پیدا کنی و نمره بگیری و …

میخواهم شما را کمی با کارم در کالج اسلامی لندن آشنا کنم. نکته ی مهمی که در کار جدیدم وجود دارد اینست که با اینکه در خارج از کشور مشغول به کار شده ام ولی به لطف پروردگار اگر کاری انجام می دهم ثمره اش به مسلمانان میرسد که از این جهت بسیار خرسندم. برای آشنا شدن با کالج اسلامی لندن بد نیست سری به لینک زیر بزنید: خواندن بقیه این مطلب »

ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۱۴)

هوای ابری

اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۷

به نام خدا

امان از این هوای همیشه ابری انگلیس که اثرشو رو دلهای ما نیز گذاشته ، احساس میکنم که دلم ابری شده!

هیچ چیز در این کشور به اندازه ی پول مهم نیست ، چیزی که در زندگی من کمترین ارزشو داشته ، دچار تناقض شده ام!!

تابستونا هم سرده ، چه برسه به زمستون! منم یواش یواش دارم سرد میشم!!!

همه به نوعی دارن تلاش میکنن تا سطح رفاه مادی خودشونو ارتقاء بدن. معنویت کیلویی چند؟ نکنه منم اینجوری بشم!!!!

بارون زیاد میباره نشون به این نشون که در های رحمت بازه اما دریغ از ذره ای توجه به این نعمت و رحمت واسعه! خدا دعاهای خیس رو زودتر مستجاب میکنه!!!!!

علمشونم بدرد خودشون میخوره، من که چشمم آب نمی خوره با دانش اینا بشه کار مفیدی برا مملکتمون انجام داد، بخصوص در رشته های علوم انسانی! یکی نیست بگه پس شما برا چی رفتی اونجا؟!!!!!!

شباهم که کوتاه شده. چشماتو رو هم نذاشتی میبینی که صبح شده. خوش به حال اونایی که با این وضع باز هم حال مناجات دارن!!!!!!

موسیقی، مشروب، رقص، ص.ک.ث وتفریح از واجباتند. خودتون مستحبا تو حدس بزنین! داستان شهادت حضرت زهرا (س) رو بعضی مسلمونا باور ندارن شما از اینا چه توقعی میتونی داشته باشی؟!!!!!!!

لندن با اینکه یه شهرصنعتی تجاریه پر از فضا های سبزه اما مهم اینه که دلت سبز باشه. دلای اینجا خاکستری هستن. امیدوارم احساسمو درک کرده باشین که دلم ابری شده!!!!!!!!

پی نوشت: ازین پرت و پلا گویی های من باید حدس زده باشین که غربت کار خودشو کرده!!!!!!!!!

تا بعد خدا یارو نگهدار شما

ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۱۹)

خانم جانسون

اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷

به نام خدا

یه اتاق اجاره کرده ام تو لندن و یه زندگیه کاملا ” مجردی رو تجربه میکنم. خانواده هنوز برادفورد هستند چون درس بچه ها هنوز تموم نشده وجابجا کردنشون به صلاح نیست. غم غربت کم بود جدایی از خانواده هم بهش اضافه شد.

صاحب خونمون هم یه پیره زنه به نام خانم جانسون که حسابی مخ میزنه. اطلاعات خوبی در مورد ایران داره. از شاه خیلی تعریف میکنه. اگه بخواهیم تو ضد انقلاب ها دسته بندیش کنیم سلطنت طلبه! از ملکه هم خیلی راضیه. جمعه ای از من سوال کرد این انتخاباتی که امروز داره برگزار میشه انتخابات ریاست جمهوریه؟ که براش توضیح دادم انتخابات دور دوم مجلسه. البته تو دلم گفتم بیخود نیست که قدیمیا (دایی جان ناپلئون) میگفتن کار کار انگلیسه “ ! دوست دارن از همه جای دنیا خبر داشته باشن.

آشپزخونه و اتاق غذا خوری مون هم مشترکه ! از اینکه میبینه من آشپزی بلدم تعجب میکنه. غذا پختن بلد نیست اما رانندگی خوبی داره درست بر عکس خانومای ایرانی ! یکشنبه ها هم حسابی آرایش می کنه و میره کلیسا.

به قول آقای ابطحی این پست ما هم : همین جوری!

تا بعد … خدا یارو نگهدار

ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۱۱)