<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: آخرین مطلب شاید</title>
	<atom:link href="http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 22 Jul 2010 09:53:58 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: sara</title>
		<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/comment-page-1/#comment-1027</link>
		<dc:creator>sara</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://eivan.ir/?p=101#comment-1027</guid>
		<description>woww asan fek nemikardam ahle neveshtano sheram bashin,heyfe khoda hafezi nakonid</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>woww asan fek nemikardam ahle neveshtano sheram bashin,heyfe khoda hafezi nakonid</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نگارنده</title>
		<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/comment-page-1/#comment-940</link>
		<dc:creator>نگارنده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://eivan.ir/?p=101#comment-940</guid>
		<description>این گل های این بالا هم خوبه ها، آدم وسط زمستونی حس میکنه پرت شده تو بهار!
ما منتظر نوشتنیم :دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این گل های این بالا هم خوبه ها، آدم وسط زمستونی حس میکنه پرت شده تو بهار!<br />
ما منتظر نوشتنیم :دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: صالح</title>
		<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/comment-page-1/#comment-936</link>
		<dc:creator>صالح</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://eivan.ir/?p=101#comment-936</guid>
		<description>baba bodi hala taze man mihkam shoro konam!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>baba bodi hala taze man mihkam shoro konam!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mahi</title>
		<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/comment-page-1/#comment-935</link>
		<dc:creator>mahi</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://eivan.ir/?p=101#comment-935</guid>
		<description>salam...in weblog vase manam koli khateras...pas inke gharare dige matlabi toosh neveshte nashe vase manam dard avare....ashk avare....sher bi nahayat fogholade bi nazir bood....moayedesh  ham ashkhaye man ke halghe zadan too cheshmam...baraye 3 nafaretoon behtarin ha ro arezoo mikonam</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>salam&#8230;in weblog vase manam koli khateras&#8230;pas inke gharare dige matlabi toosh neveshte nashe vase manam dard avare&#8230;.ashk avare&#8230;.sher bi nahayat fogholade bi nazir bood&#8230;.moayedesh  ham ashkhaye man ke halghe zadan too cheshmam&#8230;baraye 3 nafaretoon behtarin ha ro arezoo mikonam</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: sheida</title>
		<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/comment-page-1/#comment-934</link>
		<dc:creator>sheida</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://eivan.ir/?p=101#comment-934</guid>
		<description>حیف نیست دیگه ننویسین؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حیف نیست دیگه ننویسین؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نگارنده</title>
		<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/comment-page-1/#comment-933</link>
		<dc:creator>نگارنده</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://eivan.ir/?p=101#comment-933</guid>
		<description>من دلم میخواد دل خوش کنم به اون &quot;شاید&quot; توی عنوان!
دلم میخواد فکر نکنم که توی متن انقدر محکم گفتید &quot;خداحافظ همه تون&quot;
وقتی حرف هست، باید بزنی، باید راه زدنش رو یاد بگیری...
یه کم سکوت به آدم کمک میکنه تا فکر کنه، تا تجدید قوا کنه، تا آرامشش رو برا نوشتن پیدا کنه، این روزها، به خیلی از آشناهای وبلاگی که میرسم می بینم از تعطیلیِ موقت یا دائم گفتن، این حرکت خداحافظی همیشه بوده، آدما حق دارن که برن، هیچ کس (کسی مثل من که یه آشنای دور میشه) هم حق نداره حتی طوری خواهش به موندن کنه که طرف یه کمی دو دل شه اما خب من میدونم که نوشتن کمکه خوبیه واسه روح ناآروم خیلی از ماها، که این ماه ها خیلی بیشتر شده این نا آرومی شون.
این رو از نوشته ها و برخوردهای دوستان و آشنایان میفهمم.
جمع کردن یه دفعه ای و بی هوا، نوشتن آخرین مطلب و بستن کامنتینگ واسه شکستن پل های پشت سر و معلق کردن وبلاگ و ... همه خبر از یه حس عمومی و یه دردِ مشترک داره...
بنا کرده بودم ننویسم برای دوستانی که ازین تصمیم ها گرفتن، اونم وقتی خودم این روزها آدم نوشتن نیستم، اما بذار همچنان دل خوش باشم به همون &quot;شاید&quot;!
نه شما من رو میشناسی نه من شما رو اما ازین &quot;خداحافظی&quot;ها دلم میگیره.
بذار مثل یه آشناتر بنویسم برات.
نمیدانم چه میگویم، انقدری میدانم که نباید ساکت شد، موقتی شاید اما همیشگی نه!
برو و یه کم به خودت استراحت بده و یاد بگیره تو لفافه حرف زدن رو، برو کمی قوی تر شو....بعد هر از گاهی بیا و خطی بزن، برای خودت اول، برای بقیه ای هم که هستن، بعدش.

پ.ن: یک یادداشتی تیر ماه امسال نوشتم بعد از نزدیک یک ماه سکوت، میگذارمش تو لینک.
چند وقت بعد اگه اومدید اینجا برید و بخونیدش. امیدوارم حرفی داشته باشه
:)

ببخشید از طولانی شدن کامنت.
موفق و پیروز باشید و در پناه حق</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من دلم میخواد دل خوش کنم به اون &#8220;شاید&#8221; توی عنوان!<br />
دلم میخواد فکر نکنم که توی متن انقدر محکم گفتید &#8220;خداحافظ همه تون&#8221;<br />
وقتی حرف هست، باید بزنی، باید راه زدنش رو یاد بگیری&#8230;<br />
یه کم سکوت به آدم کمک میکنه تا فکر کنه، تا تجدید قوا کنه، تا آرامشش رو برا نوشتن پیدا کنه، این روزها، به خیلی از آشناهای وبلاگی که میرسم می بینم از تعطیلیِ موقت یا دائم گفتن، این حرکت خداحافظی همیشه بوده، آدما حق دارن که برن، هیچ کس (کسی مثل من که یه آشنای دور میشه) هم حق نداره حتی طوری خواهش به موندن کنه که طرف یه کمی دو دل شه اما خب من میدونم که نوشتن کمکه خوبیه واسه روح ناآروم خیلی از ماها، که این ماه ها خیلی بیشتر شده این نا آرومی شون.<br />
این رو از نوشته ها و برخوردهای دوستان و آشنایان میفهمم.<br />
جمع کردن یه دفعه ای و بی هوا، نوشتن آخرین مطلب و بستن کامنتینگ واسه شکستن پل های پشت سر و معلق کردن وبلاگ و &#8230; همه خبر از یه حس عمومی و یه دردِ مشترک داره&#8230;<br />
بنا کرده بودم ننویسم برای دوستانی که ازین تصمیم ها گرفتن، اونم وقتی خودم این روزها آدم نوشتن نیستم، اما بذار همچنان دل خوش باشم به همون &#8220;شاید&#8221;!<br />
نه شما من رو میشناسی نه من شما رو اما ازین &#8220;خداحافظی&#8221;ها دلم میگیره.<br />
بذار مثل یه آشناتر بنویسم برات.<br />
نمیدانم چه میگویم، انقدری میدانم که نباید ساکت شد، موقتی شاید اما همیشگی نه!<br />
برو و یه کم به خودت استراحت بده و یاد بگیره تو لفافه حرف زدن رو، برو کمی قوی تر شو&#8230;.بعد هر از گاهی بیا و خطی بزن، برای خودت اول، برای بقیه ای هم که هستن، بعدش.</p>
<p>پ.ن: یک یادداشتی تیر ماه امسال نوشتم بعد از نزدیک یک ماه سکوت، میگذارمش تو لینک.<br />
چند وقت بعد اگه اومدید اینجا برید و بخونیدش. امیدوارم حرفی داشته باشه <img src='http://eivan.ir/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>ببخشید از طولانی شدن کامنت.<br />
موفق و پیروز باشید و در پناه حق</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: nafas</title>
		<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/comment-page-1/#comment-932</link>
		<dc:creator>nafas</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://eivan.ir/?p=101#comment-932</guid>
		<description>چرا چشم دلم کوره.عصای رفتنم سسته.خدایا فاصلت تا من   خودت گفتی که کوتاه.ازین جا که من ایستادم چقدر تا آسمون راه.من از تکرار بیزارم.ازین لبخند پژمرده.به تاریکی گرفتارم.شبم گم کرده مهتابو.بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه خوابو.چرا گریم نمیگیره.مگه قلب من از سنگه؟
خدایا من کجا میرم.کجای جاده دلتنگه؟؟؟؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چرا چشم دلم کوره.عصای رفتنم سسته.خدایا فاصلت تا من   خودت گفتی که کوتاه.ازین جا که من ایستادم چقدر تا آسمون راه.من از تکرار بیزارم.ازین لبخند پژمرده.به تاریکی گرفتارم.شبم گم کرده مهتابو.بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه خوابو.چرا گریم نمیگیره.مگه قلب من از سنگه؟<br />
خدایا من کجا میرم.کجای جاده دلتنگه؟؟؟؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حسین</title>
		<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/comment-page-1/#comment-931</link>
		<dc:creator>حسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://eivan.ir/?p=101#comment-931</guid>
		<description>سلام حامی جان
من صداتو شنیدم (احتمالا به عنوان اولین نفر)
بابا کلی خاطرات زنده کردی
نوستال بود حسابی!
بذار امتحانا تموم شه، شاید یه دستی به سر و گوش اینجا کشیدیم و طرحی نو در انداختیم
فدای تو
:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام حامی جان<br />
من صداتو شنیدم (احتمالا به عنوان اولین نفر)<br />
بابا کلی خاطرات زنده کردی<br />
نوستال بود حسابی!<br />
بذار امتحانا تموم شه، شاید یه دستی به سر و گوش اینجا کشیدیم و طرحی نو در انداختیم<br />
فدای تو <img src='http://eivan.ir/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: افسون گر</title>
		<link>http://eivan.ir/1388/10/21/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d9%8a%d9%86-%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%a8-%d8%b4%d8%a7%d9%8a%d8%af/comment-page-1/#comment-930</link>
		<dc:creator>افسون گر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://eivan.ir/?p=101#comment-930</guid>
		<description>aaaaa
in dige chie?! marge man bade in hame vaght oomadi ke begi mikhai berio dige nanevisi?! rafigh ma kheili tanha mishim... intori naro...

montazeram bazam bargardid har 3 tatoon va benevisid...

:-(</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>aaaaa<br />
in dige chie?! marge man bade in hame vaght oomadi ke begi mikhai berio dige nanevisi?! rafigh ma kheili tanha mishim&#8230; intori naro&#8230;</p>
<p>montazeram bazam bargardid har 3 tatoon va benevisid&#8230;<br />
 <img src='http://eivan.ir/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':-(' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
