در درونم غوغا بود

اسفند ۲م, ۱۳۸۷

در درونم غوغا بود ….

عقلم از روی حساب زندگی را می دید

دلم از روی کتاب زندگی را می خواند

جمع و ضرب عقل ……شعر و سوز دل…

عاقبت میخواهد به کجا ختم شود جنگ درون..؟

عقل من می گفت :

“زندگی یعنی دو ضربدر دو…. زندگی یعنی چهار..

زندگی جمع دو عاقل باشد…”

دلم اما می گفت :

“در ره منزل لیلی ….

شرط اول قدم آنست که مجنون باشی ..!

اگر از روی حساب عاشق یار شوی …

عاشق عاقل ما … که دگر مجنون نیست..!!”

جنگ عقل و دل من تا به سحر طول کشید.

حرف آخر را هم ، عاقبت دل میزد.

جالب آن حرف حسابی بود که دل عاشق من میزد.

دل من میگفت :

“زندگی یعنی تو ضربدر دو…. زندگی یعنی یار..

زندگی جمع دو عاشق باشد…!!! “

 

ارسال شده در Uncategorized | نظرات (۶)

۶ پاسخدر “در درونم غوغا بود“

  1. صالح می‌گوید :

    باریکلا قشنگ بود!

  2. علی51 می‌گوید :

    آقا سلام
    برای عنوان های شیطان شناسی و آیینه ،نظر گذاشتم ولی درج نکردید
    البته هدف احوالپرسی بود
    آقا جواب ایمیل مارو هم بدین
    ارادت

  3. مقداد رستم خانی می‌گوید :

    سلام . خسته نباشید .
    در مورد یک سری مطالب مایلیم از شما مشورت بگیرم . به کدام ادرس ایمیل بزنم ؟
    ایمیل شما را ندارم .
    ممنون

  4. نگارنده می‌گوید :

    و خطرهاست در آن راه که شرط اول قدمش آنست که مجنون باشی…
    قشنگ بود اما قشنگ های جدید هم اگر بذارید خوب است ها، این رو خیلی وقت پیش که آمده بودم اینجا خوانده بودم
    موفق باشید

  5. افسون گر می‌گوید :

    متاسفم از اینکه کسی داره بر ما حکومت میکنه که میگه دو دو تا نمیشه چهار تا بلکه میشه ۱۰ تا شایدم ۱۵تا!!!

  6. حمییدرضا می‌گوید :

    یاد تقابل نیمه ی سنتی و نیمه ی مدرن عقل “ارمیا” در کتاب” بی وتن” امیرخانی افتادم
    مرد میخواد که ازین کشمکش سخت ، روسفید بیرون بیاد
    ما که وا دادیم ناجور، آقا افشار
    راستی شعر خوبی بود
    کار خودتون بود دیگه؟

گذاشتن یک پاسخ