هوای ابری

اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۷

به نام خدا

امان از این هوای همیشه ابری انگلیس که اثرشو رو دلهای ما نیز گذاشته ، احساس میکنم که دلم ابری شده!

هیچ چیز در این کشور به اندازه ی پول مهم نیست ، چیزی که در زندگی من کمترین ارزشو داشته ، دچار تناقض شده ام!!

تابستونا هم سرده ، چه برسه به زمستون! منم یواش یواش دارم سرد میشم!!!

همه به نوعی دارن تلاش میکنن تا سطح رفاه مادی خودشونو ارتقاء بدن. معنویت کیلویی چند؟ نکنه منم اینجوری بشم!!!!

بارون زیاد میباره نشون به این نشون که در های رحمت بازه اما دریغ از ذره ای توجه به این نعمت و رحمت واسعه! خدا دعاهای خیس رو زودتر مستجاب میکنه!!!!!

علمشونم بدرد خودشون میخوره، من که چشمم آب نمی خوره با دانش اینا بشه کار مفیدی برا مملکتمون انجام داد، بخصوص در رشته های علوم انسانی! یکی نیست بگه پس شما برا چی رفتی اونجا؟!!!!!!

شباهم که کوتاه شده. چشماتو رو هم نذاشتی میبینی که صبح شده. خوش به حال اونایی که با این وضع باز هم حال مناجات دارن!!!!!!

موسیقی، مشروب، رقص، ص.ک.ث وتفریح از واجباتند. خودتون مستحبا تو حدس بزنین! داستان شهادت حضرت زهرا (س) رو بعضی مسلمونا باور ندارن شما از اینا چه توقعی میتونی داشته باشی؟!!!!!!!

لندن با اینکه یه شهرصنعتی تجاریه پر از فضا های سبزه اما مهم اینه که دلت سبز باشه. دلای اینجا خاکستری هستن. امیدوارم احساسمو درک کرده باشین که دلم ابری شده!!!!!!!!

پی نوشت: ازین پرت و پلا گویی های من باید حدس زده باشین که غربت کار خودشو کرده!!!!!!!!!

تا بعد خدا یارو نگهدار شما

ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۱۹)

۱۹ پاسخدر “هوای ابری“

  1. مجتبی می‌گوید :

    سلام آقا افشار
    زندگی تو غربت سخته….
    مخصوصا اگه هوا ابری باشه یا صبح و شب آدم کوتاه و بلند بشه

    اما خدا نکنه دل آدم خاکستری بشه…

  2. محسن 3 ساله از چین می‌گوید :

    وای به روزی که اق افشار از این حرفها بزنه.
    جمع شید یه ماشین بگیریم بریم یه سیاره جدید، من به این نتیجه رسیدم که این کره دیگه جواب نمی ده.

  3. مجتبی می‌گوید :

    سلام
    خدا نکنه…
    ایشالا دلتون روشن بشه
    سلامت باشین

  4. علی می‌گوید :

    سلام
    دقت کرده اید که ۵۱ ای علامت تعجب بکار برده اید؟!
    مثل اینکه به طرز بی سابقه ای اوضاعتون عجیبه!

    فکر کنم یه ذره احساستون رو درک کرده باشم.
    این نیز بگذرد.

    سلامت باشید.

  5. کاظم می‌گوید :

    الا بمیرم من

  6. هادی می‌گوید :

    سلام
    من هم کاملا با شما موافقم. البته یکی از دلایل مهم سبز نبودن دل ها در اینجا رو دوری از معنویات می دونم.

  7. صالح می‌گوید :

    الان اینجا هیچ کس به فکر پول نیست،همه دارن برای خدا کار میکنن ملت اگه زور بیشتر داشتن بخاطر پول همدیگر رو نمی کشتن،نیت های خدایی رو در میون مردم به وضوح می شه دید….
    اینجا تفریح مشروب و ص.ک.ص نیست جوون های بیکار صبح تا شب خیابون ها رو بالا پایین نمی کنن،
    مردم یه وقتی رو تو روز به خودشون برای خوراک دادن به روحشون استفاده میکنن،کرامت انسانی حرف اول رو میزنه پول هم اصلاً مهم نیست!اخلاق ،شرافت و صداقت بیشتریری ارزش رو دارن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  8. محمدحسین می‌گوید :

    نظر صالح قابل تامله … البته فکر می کنم منظور آقا افشار این بوده که تو لندن اکثرا دور از معنویات هستند اما تو تهران باز هم ۴ تا آدم حسابی پیدا می شه…

  9. سلام می‌گوید :

    الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه

    ۱- سلام
    ۲- امان از این هوای همیشه ابری انگلیس … دلم ابری شده!
    –تمام آدمهای اهل کشورهای آفتاب گیر تو اروپا همین مشکل رو دارن
    ۳- هیچ چیز در این کشور به اندازه ی پول مهم نیست ، چیزی که در زندگی من کمترین ارزشو داشته ، دچار تناقض شده ام!!
    –همه جا همینطوره ، امیدوارم خونتون رو تو ایران نفروخته باشین ، هنوز دارید خونتونو ؟
    ۴-تابستونا هم سرده ، چه برسه به زمستون! منم یواش یواش دارم سرد میشم!!!
    –آقا افشار نگو این حرفا رو ! ما همیشه شما رو می بینیم کلی انرژی می گیریم ، ضد حال نزنید .
    پیشنهاد : یه پیرهن آستین کوتاه گل گلی برای خودتون بخرید
    یه عکسم اینجا بذارید ما هم ببینیم دلمون وا شه
    ۵-همه به نوعی دارن تلاش میکنن تا سطح رفاه مادی خودشونو ارتقاء بدن. معنویت کیلویی چند؟
    موسیقی، مشروب، رقص، ص.ک.ث وتفریح از واجباتند. خودتون مستحبا تو حدس بزنین!
    – امانیسم هم ۷۰ سال بیشتر جواب نداد ، دخلش اومده
    ۶- علمشونم بدرد خودشون میخوره
    – مدرکشون بدرد ما
    — عکس درخواستی فراموش نشه
    ارادت
    التماس دعا

    ____________________________________________
    ____________________________________________

    یاد امام و شهدا دل و میبره کرب و بلا

    بعضی شبا وقتی بابام کنج دلش غوغا میشه

    یا بعضی وقتا دل شب وقتی که از خواب پا میشه

    میره یه گوشه میشینه

    آلبومشو وا میکنه

    خوب میدونم گم شدشو تو عکسا پیدا میکنه

    درد و دل این روزاشو با اونا نجوا میکنه

    میگم بابا اینا کین که با لباس خاکین

    اما هزار تا کهکشون

    سرتاسر هفت آسمون مونده به زیره پرشون

    می گیه پسرم نور دلم باغ گلم همه حاصلم

    الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه

    توهم دعا کن که بابات غریب و تنها نمونه

    بعد امام و شهدا زیاد تو دنیا نمونه

    به کی بگم چچور بگم

    بعضیاشون تو بیداری

    بعضی هاشون تو رویاها

    چهره مولا را دیدند

    جلوه ی آقا رو دیدند

    یوسف زهرا(س) رو دیدند

    یارو دیدند یارو دیدند جلوه ی دلدارو دیدند

    میگم بابا چرا هروقتی که شما میون کل جبهه ها اسم شلمچه که میاد

    چه سریه چه رازیه

    باری برافروخته میشید

    مثل یک پروانه ی پرسوخته میشید

    هرجای عالم که باشید

    دوباره از دستای بسته می خونید

    دوباره از بازوی خسته میخونید

    دوباره از پهلو شکسته می خونید

    میگه پسرم

    ای پسرم نمک نزن

    بازم به زخم جگرم

    سرتاسر جبهه همش نور تجلی ی خدا بود بخدا

    آخر دنیا بود به خدا

    کرب و بلا بود بخدا

    حضرت زهرای بتول(س) با اینکه با نوکرشیم مادر ما بود بخدا

    شبه حمله هم همه بود

    روی لبا زمزمه بود

    هی تو دلا واهمه بود

    دعوا سر سربند یافاطمه(س) بود

    ذکر لبا وقتی که یا زهرا (س) میشد همه گره هامون وا میشد

    میون کل جبهه ها شلمچه بیشتر از همه گرفته بوی فاطمه(س)

    این رفیقم که میبینی نفسای آخرشه

    این رفیقم که میبینی میون داره هیئتا بود

    بی ریا بود

    با صفا بود

    از اون ابلفضلیا بود

    این رفیقم پور احمده

    تو عاشقا سراومده

    دیگه مثلش نیومده

    عاشق باصفایی بود

    خیلی امام رضایی بود

    این رفیقم که می بینی همیشه بود همسفرم

    زیرآتیش بود سپرم

    عزیزتر از برادرم

    نور دو چشمون ترم

    وقت وداع آخرش میگفت بگو به مادرم

    همیشه خواستم از خدا که برنگرده پیکرم

    حالا هزارتا کاروان شهید آوردن برامون هنوز ازش بی خبرند هنوز ازش بی خبرند

    این رفیقم که میبینی مرغ سحر بود بخدا

    مرد خطر بود به خدا

    اهل نظر بود بخدا

    نیمه شب تو سجاده دیده تر بود بخدا

    یک شب توی میدون مین دیدم بی سربود بخدا

    مرد خطر بود بخدا

    این رفیقم که میبینی غلام علی روضه خونه نوحه خونه

    وقتی دل بابات میگیره شعرای اونو میخونه شعرای اونو میخونه

    آخرش حاجتمو من میگیرم یک روز از عشق تو مولا میمیرم

    عاشقی دردیه درمون نداره

    دل عاشق سرو سامون نداره

    قربون کبوترای حرمت امام رضا(ع) قربون این همه لطف و کرمت

    امام رضا(ع)

  10. gharibe می‌گوید :

    واقعن فکر می کنی ما الان تو ایران تو معنویت هستیم؟
    شما تو خیابون تهران می تونی راه از ماشینای دیگه بگیری؟
    با اون تفکراتت ۱ غمر بچه ها رو از دین زده کردی و الان هم که فهمیدی معنویت به دعای کمیل خوندن بعد ار ۲۴ بی خوابی نیست باز داری می گی؟
    مشکل شوما در غرور و بی فکر بودنته.
    وافعا این حرفتون خنده دار بود:علمشون هم به در خودشون می خوره.
    بنده خدا سروش ۱ نظریه داده جرات نمی کنه بیاد ایران بعد می گی بخصوص در رشته های علوم انسانی!
    ماایرانی ها پر رو هستیم!

  11. منصورآقاخانی می‌گوید :

    یه شعر می نویسم از ایرج جنتی عطایی البته استثنائا ابی خوندتش !!
    فکر کنم به احوالات این پست بخوره.

    تحمل کن عزیز دل شکسته
    تحمل کن به پای شمع خاموش
    تحمل کن کنار گریه ی من
    به یاد دلخوشی های فراموش

    به من فرصت بده برگردم از من
    به تو برگردم و یار تو باشم
    به من فرصت بده باز از سر نو
    دچار تو گرفتار تو باشم

    نذار از رفتنت ویرون شه جانم
    نذار از خود به خاکستر بریزم
    کنار من که وا می پاشم از هم
    تحمل کن تحمل کن عزیزم

    به من فرصت بده رنگین کمون شم
    از آغوش تو تا معراج پرواز
    حدیث تازه ی عشق تو ام من
    به پایانم نبر از نو بیآغاز

    و سر آخر ، یه مطلب دیگه . اون هم اینکه:

    من هنوز مثل قدیمم
    با همون رفاقت و همون سخاوت
    به همون دل ، دل نبضی که همیشه
    برای تو میزنه تا بینهایت

  12. 1234567890 می‌گوید :

    سلام
    ۱-اینا هست که شما فرمودید منتها وقتی با تک تک آدما روبرو میشید عموما عبارتند از یه مقداری خصیصه یه سادگی بچگانه و عمدتا افکاری که به اون آدما شکلی نمی دن. اینم بده ها! که یه امر حقی رو ببینیم و انگار ندیدیم(همون فکرا).
    ۲- اونکه گفتم خیلی بده.
    ۳-تعداد علامت تعجبا تا پاراگراف nام برابر n(n 1)/2 می با شه.
    ۴- داشتم اینجا یه چیرایی مینوشتم بعد دیدم شما آقا افشار هستید و من شاگردتون دیگه من چی میتونم بشما بگم؟یا کی باشم که یه چیزی بگم یا حالا هرچی.
    ۵- عرض کنم بدبختانه (شایدم خوشبختانه) این ماییم که زندگی و راه خودمونو میسازیم و اینم یادمون میره.
    ۶-من خوابم میاد میام اینجا مطلبتونو بخونم که انرژی، زور یا حالا هرچی بگیرم نه اینکه….!
    ۷-شما هر جوری بنویسید ما هستیم.نمی جنگیم، میگیم چشم!منتها حالا شاید غر زدیم.
    ۸-پرتو نور روی تو هر نفسی به هرکسی
    می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من
    ۹-یا علی!…مدد

  13. 1 می‌گوید :

    این gharibe مثل اینکه شما رو نمیشناسه!
    گویا جوونه!

  14. نجفی می‌گوید :

    سلام
    می بینم که با اینکه از ایران دورید اما خوب اوضاع ایران را میدونید فکر کنم انگلیسم مثل ایران اداره میشه

  15. نجفی می‌گوید :

    سلام
    یه چیز یادم رفت اونم بارون بود
    توایران چون مسلمان زیاده و تندوتند نمار بارون می خوانند هی بارون نمی آید و هی خشکسالی میشه و هی باید کم مصرف کنیم اما انگلیس را نمیدونم خدا قسمت کنه……..

  16. محمدرضا موذن می‌گوید :

    سلام آقفشار!
    خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟
    نبینم ابری باشید. ابر باید آقفشاری باشه!!!
    از خزعبلات و شوخی که بگذریم، باید بگم که چون به تازگی آخرین رمان امیرخانی رو خوندم به نام “بیوتن” احساس می کنم مقدار زیادی اون حال و هوای ابری و مزخرف رو می فهمم. یه مشت غریبه ی زبون نفهم پول پرست.
    تو کتاب مذکور از رضای امیرخانی که راجع به رفتن یک جوون بسیجی و جبهه ای به آمریکاست در جاهایی که صحبت پول می شه و رقم های دلاری و بالا علامت سجده گذاشته. چیزی شبیه به سجده ای که توی قرآن داریم. کنارش هم نوشته سجده ی واجبه! واقعا اینجا هرچقدر هم که دولت و ملت گند می زنن و همدیگر رو پاره پاره می کنن و راننده تاکسی از اون می دزده اون از اون یکی. ولی باز یه چیزایی داره که اونجا شما نداری. اونها ندارن.
    اونجا وقتی به یه سیلورمن روی حساب و کتاب دلت، یه دونه یه دلاری می دی همه فکر می کنن دیوونه ای و اگر این کار رو ادامه بدی احتمالا پلیس میاد و می برنت تست روانشناسی ازت می گیرن! شنیدم اونجا وقتی دو بار در یک روز با رفیقت دست می دی دیگران فکر می کنن گی هستی! و همین طوره وقتی که می خوای پول بستنی دوستت رو حساب کنی و مهمونش کنی.
    چقدر دری وری و مزخرف و خشک اند اینا. خودشون حالشون از خود بی مزه شون به هم نمی خوره؟

  17. مصطفی می‌گوید :

    سلام
    همینکه تو اون محیط از حال و هوای دلتون با خبر شدین خودش خیلی هنره…
    ارادتمند
    یا علی

  18. ساناز می‌گوید :

    از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود غمگین اند با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند پس دوستشان بدار اگرچه دوستت نداشته باشند

  19. ساناز می‌گوید :

    وقتی عشقت تنهات گذاشت …نگران خودت نباش که بدون اون چی کار کنی شرمنده ی دلت باش که بهت اعتماد کرد!

گذاشتن یک پاسخ