فضیلت های فراموش شده
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۷
به نام خدا
خداوند تبارک و تعالی جناب اقای مظفری نژاد عزیز رو حفظ کناد ! ایشان به مدت چهار سال در دبیرستان مفید معلم اخلاق ما بودند و البته هنوز هم استاد ما هستند اگر قابل باشیم. برای اولین بار تفاوت نثار و ایثار رو در کلاس ایشان فرا گرفتم.
ایشان می فرمودند انسان وقتی که نصف آنچه را که دارد به دیگری می بخشد نثار کرده است اما ایثار وقتی معنا پیدا می کند که تمام آنچه را که دارد به طور کامل به فرد نیازمند دیگری ببخشد و چیزی از آن برای خود نگه ندارد.
بحث خود را با این تکمله به پایان می بردند که ایثارواقعی البته زمانی شکل میگیرد که انسان به آنچه که می بخشد به طور جدی نیازمند هم باشد و این آیه ی قرآن را شاهد مثال می آوردند که:
وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ (آیه ی نهم از سوره ی حشر)
یعنی دیگران را به خود ترجیح می دهند اگرچه خودشان نیازمند هستند.
حالا از شما و خودم این چند تا سوال را می پرسم:
آیا تا حالا در زندگی تجربه ی ایثار داشته ایم؟
اگر جواب سوال بالا مثبت است آخرین بار آن کی بوده و در کجا و چگونه رخ داده است؟
آیا افراد ایثار گری را می شناسیم که تمام آنچه را که دارا بوده اند در عین نیاز مندی بخشیده اند؟
پی نوشت:
۱-اصلا فکرشو نمی کردم که با اینکه مدتی بود چراغ وبلاگ نیمه خاموش مانده بود دوستان با این سرعت و حجم بالا نظر بدن. ممنونم.عزمم در نوشتن راسخ تر شد.
۲-میدونم که برای فعال باقی موندن وبلاگ لازمه که نظرات را بی جواب نگذارم ولی چه کنم که قادر به این کار نیستم لذا از همه ی عزیزانی که نظر میدهند تشکر کرده و عذرخواهی میکنم که لطف شان را بی پاسخ می گذارم.
تا بعد خدا نگهدار…
ارسال شده در دست نوشته، دین | نظرات (۹)
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۹:۵۹ ب.ظ
سلام
جالبه
…
یه کم هم از خودتون بگین
فروردین ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۸:۵۹ ق.ظ
سلام
خوشحال شدم دوباره مینویسید
هر چی فکر میکنم تا حالا پیش نیومده که کسی چیزی از من بخواهد که من به ان چیز نیازمند باشم.
شاید هم من به خواسته اش دقت نکرده ام چون به نفعم نبوده.
…
نمیدونم
فروردین ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۴۵ ق.ظ
سلام
آقا افشار شاید اگه بگم چه جوری خیلیا بگن چرند میگم ولی در ماجرا یا ماجراهایی ساده از شما چیزهایی یاد گرفتم که واقعا منو ساخت.مدیون شما هستم.لطفا بنویسید.راستی سال جدید مبارک.اینهمه نوروز میاد و میره آدم هم هی یادش میره نوروزه یا بهتر بگم نو روزه(کماکان که میگن هر روزه)موفق باشیدو سلامت.
یا علی
فروردین ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۴:۵۶ ب.ظ
اگه ایثار میکردیم که بهمون سهمیه ایثارگران میدادند..
فروردین ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۵۵ ب.ظ
آفتاب باز هم پایین تر آمده است و دلها می خواهند که از قفس تنگ سینه ها بیرون بزنند
فروردین ۲۲م, ۱۳۸۷ در ۱:۲۱ ب.ظ
انسان زمان را می سازد یا زمان انسان را ؟
سلام
این را بخوانید :
http://www.aviny.com/Article/Aviny/Chapters/AghaziBarYek.aspx
و این را :
http://www.aviny.com/Article/Aviny/Chapters/DolatePaydareHaq.aspx
و این یکی :
http://www.aviny.com/Article/Aviny/Chapters/NazmeNovin.aspx
و این را :
http://www.aviny.com/Article/Aviny/Chapters/KodamErfan.aspx
اصلا کلا یک نگاهی به اینجا بکنید :
http://www.aviny.com/Article/Aviny/index_html.aspx
و یاد آوری چند نکته :
اول: تمام موجودات در عالم، نشانه و آینه و مظهر خداوند هستند. یعنی هر موجودی و لو آنکه از نظر ما مرتبه بسیار پایینی داشته باشد یا حتی بی جان باشد یا اینکه بسیار بلند مرتبه و والا باشد همه اینها در حد و مرتبه خودشان، مظهر و آیه کمالات الهی هستند. اما هر کدام نشانه بعضی از کمالات خداوند هستند. خداوند که موجودات را این چنین میآفریند، اراده اش بر این تعلق گرفته که نحو دیگری را نیز بیافریند، و آن آفرینش یک موجود است که با وحدت و یگانگی خودش، مظهر تمام کمالات و صفات الهی باشد که عرفا معتقدند غایت آفرینش، این دو نحوه ظهور است. یعنی ظهور کمالات الهی به نحو تفصیلی و پراکندگی کمالات الهی در موجودات مختلف، و دیگری آفرینش یک موجود که نشانه تمام کمالات خداوند باشد، چنین موجودی انسان کامل است یعنی آیینه تمام نمای خالق.
دوم: نظام وجود، سه مرتبه کلی دارد یعنی خداوند عالم را بی حساب نیافریده بلکه برای آن درجاتی قرار داده که پست ترین آن همین عالم طبیعت است و شامل تمام کرات و سیارات و کهکشانها و فضای نامتناهی میباشد. مرتبه بالاتر که مقدم بر این عالم است عالم مجردات مثالی میباشد که به زبان ساده میتوان از آن به عنوان بخشی از ملایکه که خصوصیات مادی ندارند و در زمان و مکان نمیگنجند یاد کرد. همانطور که میدانیم زمان و مکان از لوازم ماده اند و آنچه از ماده مبرا باشد دیگر در این محدوده نیست. مثل خود خداوند که ما نمیتوانیم بگوییم کجاست و در چه زمانی است.
مرتبه بالاتر از مثال و برترین عوالم، عالم جبروت است که به لسان دینی، همان ملایکه مقرباند چون ملایکه همه در یک مرتبه قرار ندارند. همانطور که بین یک سنگ و یک گیاه – با وجود اینکه مادی هستند – تفاوت وجود دارد، میان ملایک نیز با اینکه همه مجردند، تفاوتهای عمدهای وجود دارد.
سوم: اگر خداوند بخواهد موجودی بیافریند که آینه تمام نما و مظهر کامل خودش باشد لازمهاش این است که این موجود در همه مراتب هستی از عالم جبروت گرفته تا مثال و عالم طبیعت یک نحوه حضوری داشته باشد. اگر مرتبه وجودیش منحصر به طبیعت باشد فقط بعضی از کمالات را نشان میدهد و انحصارش به هر کدام از عوالم دیگر نیز تنها میتواند بیانگر بعضی از کمالات باشد و مظهر تام نخواهد بود. بنابراین این مظهر تام و آینه کامل، باید یک وجود یگانه باشد که باطنی در عالم جبروت، مرتبهای در عالم مثال، و ظهوری جسمانی در عالم طبیعت دارد که ما این موجود را انسان کامل میدانیم.
چهارم: عرفا و همینطور صدرالمتألهین بیان کردهاند که هر موجودی بخواهد قرب معنوی به سوی حق تعالی پیدا کند باید چهار مرحله عمده را بگذراند که به اسفار اربعه مشهور شده است.
مرتبه اول یا سفر اول گذر از عالم کثرت و توجه به حق تعالی است یعنی سالک، علائقش را از عالم کثرت قطع میکند و در این تکامل وجودی به شهود عالم مثال میرسد و از آن عبور میکند و به مشاهده جبروت میرسد و سپس به شهود خداوند نایل میشود.
سفر دوم شناخت کمالات، اسماء و صفات و تجلیات الهی است. کسی که به سفر دوم رسید تنها خداوند و تجلیات اسمائی و صفاتی او را مشاهده میکند به وحدت مطلقه میرسد و توجهی به کثرت ندارد.
اگر توفیق الهی شامل او شد و بالاتر رفت به مرحله سوم میرسد که بازگشت دوباره به کثرت و نگاهی دیگر به موجودات و نحوه آفرینش است که این مشاهده به طور کلی با مشاهده اول متفاوت است. او در نگاه اول تنها کثرت را میدید اما در سفر سوم حجابها به کنار میرود و وحدت در عین کثرت و حضور خداوند در آن کثرات را مشاهده میکند. یعنی در عین مشاهده خلق، خداوند را نیز در خلق مشاهده میکند.
مرحله چهارم آن است که شخص مسئولیت تکمیل و ارشاد و هدایت مردم به سوی خداوند را به عهده بگیرد که این آخرین سفر، خاص انبیاء و معصومین(ع) است. انسان کامل کسی است که این چهار سفر را طی کرده باشد.
پنجم : …
سوال داشتم آقا افشار:
شما زمان جنگ چه تجربیات منحصر به فردی داشتید ؟
دیدن آدمهای مختلف ، پر پر شدن رفقا ، فضای با حال معنوی و …
اصلا کلی تر ،
بالا و پایین افتادن هایتان در زندگی به تثبیت چه چیزهایی در وجودتان کمک کرده است ؟
به نظر شما این بازی بازی ها که ما در آن ها به سر می بریم چه معنا و مفهومی دارند ؟
چه بلایی سر آدم می آید وقتی از چهل سال میزند بالاتر؟
بچه اولتان که به دنیا آمد چه حالی داشتید ؟
چرا ماهی که صید می شود استتار می کند در حالی که چشمان صیاد طوری طراحی شده که صید مثل چراغ شبرنگ برایش چشمک می زند ؟
چرا همه چیز نشانه ای از اوست در عین اینکه هیچ چیز نشانی از او ندارد ؟
چرا عدم و وجود ما را به حقیقتی راهنمایی می کنند که در آنجا عدم و وجود یکسانند ؟
به نظر شما ملاصدرا آذار داشته که مخ مردم رو این جوری کار گرفته ؟
من کلا از این جور چیزها خوشم می آید ، راجع به این چیزها صحبت کنید، لطفا .
اگر خواستید برای شروع همین چند سوال اخیر را پاسخ دهید .
انسان زمان را می سازد یا زمان انسان را ؟
به دور خود پیله ای تنیده ام
گذر زمان مشخص خواهد کرد که از این پیله کرم مرده ای بیرون می آید یا پروانه ای
ارادت
یا علی
فروردین ۲۳م, ۱۳۸۷ در ۸:۱۷ ق.ظ
سلام
کار یک شب و یک نفر نیست! … اما ما انجام دادیم!
گفتن نگید ریا میشه!!!
یا حق!
فروردین ۲۳م, ۱۳۸۷ در ۹:۰۵ ب.ظ
سلام

من سر در نمیارم، نوشته شما کامنت پست سلامه یا نوشته سلام کامنت پست شما؟ ( اگر نفهمیدید چی شد یه بار دیگه حمله رو بخونید)
به هر حال خوشحالم که دست به قلم ببخشید کیبورد شدید. در ضمن برای چی تو پست قبلی گفتید که مطلب تخصصی نمی نویسید؟ چون خواننده مطالبتون ما زنهای خونه دار هستیم؟ پس لطفا در مطلب بعدی طرز تهیه دلمه بادمجان رو توضیح بدید
اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۳۷ ق.ظ
سلام آقا افشار! خداحافظ آقا افشار!