بایگانی برای فروردین, ۱۳۸۷
فتنه
فروردین ۲۴م, ۱۳۸۷
به نام خدا
همان طور که مستحضرید در پست قبلی به موضوع اخلاقی ی ایثار و فداکاری پرداختم. شاید این سوال در ذهن خوانندگان ایجاد شده باشد که چرا بنده در غربت و دیار کفر به این موضوعات می اندیشم؟ جواب این سوال اینست: از زمانی که به انگلیس آمده ام دایما مشاهده کرده ام که تصویری غیر واقعی از دین مبین اسلام در ذهن مردم اینجا در حال شکل گرفتن است به طوریکه تصحیح آن بسیار دشوار و نزدیک به محال است . به نظر من هیچ گروهی در تاریخ اسلام مثل القاعده نتوانسته به این سرعت و شدت به اسلام ضربه بزند. بمب گذاری درخطوط راه آهن اسپانیا و انگلیس، درگیری بین شیعه و سنی در عراق و گروگان گیری از اتباع خارجی در عراق و افغانستان به همراه توزیع فیلم های سر بریدن های آنها به حکم اسلام ، در شبکه های خبری و اینترنت، باعث شده که مردم اروپا و جهان به تدریج تصویر وحشتناکی از دین پیامبر رحمت پیدا کنند.
چند وقت پیش به لطف داشتن اینترنت پر سرعت و عدم ف.ی..ل..ت..ر..ینگ توانستم فیلم هلندی ” فتنه “ را مشاهده کنم( جالب است که بدانید درعرض گذشت دو ساعت از پخش آن آمار بازدید، ازمرز دومیلیون نفرگذشته بود). تصویر خشنی که از دین اسلام در آن به نمایش گذاشته شده بود هر انسان نا آشنا را به کلی از این مذهب منزجر می کند.
فضیلت های فراموش شده
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۷
به نام خدا
خداوند تبارک و تعالی جناب اقای مظفری نژاد عزیز رو حفظ کناد ! ایشان به مدت چهار سال در دبیرستان مفید معلم اخلاق ما بودند و البته هنوز هم استاد ما هستند اگر قابل باشیم. برای اولین بار تفاوت نثار و ایثار رو در کلاس ایشان فرا گرفتم.
ایشان می فرمودند انسان وقتی که نصف آنچه را که دارد به دیگری می بخشد نثار کرده است اما ایثار وقتی معنا پیدا می کند که تمام آنچه را که دارد به طور کامل به فرد نیازمند دیگری ببخشد و چیزی از آن برای خود نگه ندارد.
بحث خود را با این تکمله به پایان می بردند که ایثارواقعی البته زمانی شکل میگیرد که انسان به آنچه که می بخشد به طور جدی نیازمند هم باشد و این آیه ی قرآن را شاهد مثال می آوردند که:
وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ (آیه ی نهم از سوره ی حشر)
یعنی دیگران را به خود ترجیح می دهند اگرچه خودشان نیازمند هستند. خواندن بقیه این مطلب »
ارسال شده در دست نوشته، دین | نظرات (۹)
دعا
فروردین ۱۳م, ۱۳۸۷
۱-از وقتی که دوست عزیزم محمد حسین تصمیم گرفت که دیگه تو این وبلاگ مطلب ننویسه من هم خدا وکیلی سست شدم و دیگه ننوشتم تا دیشب که با هم گپ میزدیم پیشنهاد کرد که من به تنهایی این وبلاگ را پیش ببرم و ایشان پشتیبانی های فنی آن را انجام دهند. من هم قبول کردم. هر چند که هنوز نمیدانم آیا مطالبی که مینویسم بدرد کسی می خورد یا نه؟ ولی به هر حال از پیگیری بعضی دوستان فهمیده ام که خالی از فایده نیز نبوده است.
۲-هدف خاصی را جز در ارتباط بودن با دوستان و عزیزان در این وبلاگ دنبال نخواهم کرد. فکر می کنم که حداقل برای مدتی که در خارج از کشور زندگی می کنم این کار مفید فایده باشد.
۳-بنا دارم که از نوشتن مطالب تخصصی در این وبلاگ خود داری کنم و تنها به بیان خاطرات ، نکته ها و دل مشغولی هایم بسنده نمایم.
۴-بنا دارم که به صورت هفتگی مطلب بنویسم. انشا الله که بتوانم به قولم پایبند باشم و امیدوارم که خوانندگان عزیز هم با گذاشتن نظراتشان نویسنده را بر سر ذوق آورند. خواندن بقیه این مطلب »
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۱۱)