خداحافظی

آذر ۱۳م, ۱۳۸۶

به نام آنکه هستی نام از او یافت

خسته شدم، از زندگی در قفس، از خیلی چیزهای دیگر که نمی توانم بگویم، دوست دارم از اینجا بروم، به جایی که اسلام محمد (ص) باشد و نه اسلام …

+پی نوشت:

تا اطلاع ثانوی (که می تواند هیچ گاه رخ ندهد) در اینجا نخواهم نوشت، امیدوارم بعد از من هم وبلاگی ها اینجا را سرپا نگه دارند. از تمامی دوستان حلالیت می طلبم و در خواست دارم چنانچه دینی بر گردن آنها دارم از طریق ایمیل اطلاع دهند تا جبران کنم.

حق نگه دارتان…

ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۲۲)

۲۲ پاسخدر “خداحافظی“

  1. کاظم می‌گوید :

    ببینیمت جوون

  2. نجفی می‌گوید :

    سلام
    چی بریدی میبینم که کم آوردی ببین چیزی نمونده یه حدود
    هجده ماه تحمل کنی گورش کندس باسد گم شه بره

  3. Mohammad Reza می‌گوید :

    Ey Baba, ajab Zede Hali. akhe chera??????!!

  4. محمدحسین می‌گوید :

    سلام
    خیلی ممنون از لطف دوستان
    مسئله بریدن و سربازی و اینا نیست، نمی دونم چه طور بگم …

  5. الحامی می‌گوید :

    امیدوار باش که صدای قدم های او می آید
    تا روزی که زنده ایم برای آزادی برای حقوق انسان وحذف چهره ی دیکتاتوری خواهیم جنگید شاید زمانی ،جایی روزگار مجبورمان کند تا خود را آرام نشان دهیم و بی تفاوت
    اما درونمان هماره پر تلاطم خواهد بود
    بگذار تا دستهایم ببرند تا پاهایم قطع کنند و زبانم را …اما چگونه می توانند اندیشه ام را بسوزانند؟

  6. حسنی فر می‌گوید :

    سلام بر دوست سابق! به حرف یک نفری گوش دهید. اگر دنیا گستان نشد. پیش من اورا نقدی کرده اید و فکر میکردید که او کارش از روی بینش صحیح نیست. آقای …! جنگیدن برای حق و مبارزه با دشمنان قسم خورده اسلام، برای من لذت بخش است. سعی کنید شما هم از این قضیه لذت ببرید تا غم نبود اسلام ناب محمدی (ص) شما را از پا نیندازد

  7. محمدحسین می‌گوید :

    سلام
    منظورتون از “سلام بر دوست سابق! به حرف یک نفری گوش دهید. اگر دنیا گستان نشد. پیش من اورا نقدی کرده اید و فکر میکردید که او کارش از روی بینش صحیح نیست.” رو متوجه نشدم.
    در مورد بخش دوم هم من از پا نیفتادم، فقط ادامه نوشتن تو این وبلاگ رو ه صلاح ندونستم

  8. تاریخ چه بازی ها دارد... می‌گوید :

    آنان که روزی سردمدار افراط بودند دیگر روز خدایان تفریط شدند…
    اسلام ناب آمریکایی تون مبارک!

  9. محمدحسین می‌گوید :

    کافر همه را به کیش خود پندارد
    شما اگه وجودش رو داشتی، به جای تیکه انداختن و قایم شدن پشت نقاب اسم های مجازی ، بحث منطقی می کردی … چون نداری من هم ادامه نمی دم

  10. شب می‌گوید :

    آقا چه طوری هاست؟ یکی دیگه خداحافظی می کنه بقیه مطلب نمی نویسن. اگه قضیه رخصت دادن بنویس آقا مانعی نداره!!!

  11. محمدحسین می‌گوید :

    والا ما که گفتیم : ” امیدوارم بعد از من هم وبلاگی ها اینجا را سرپا نگه دارند” حالا چرا نیستند، از خودشون بپرسید
    از ما رخصت

  12. تاریخ چه بازی ها دارد... می‌گوید :

    بحث منطقی من این بود:

    توجیه حماقت است.
    تضعیف خیانت است.
    تکمیل رسالت است.

    میگن: داشتن یکی از مراجع رو تحریک می کردن که علیه مرجع دیگری فعالیت کنه. بهش گفتن بابا فلانی وجوهات رو تو امور زیربنایی خرج نمی کنه. عقل اقتصادی درازمدت نداره. گفت خوب من چرا بر علیه اون فعالیت کنم.من کاهاش رو تکمیل می کنم.

    نمی دونم حرف حسابتون چیه؟
    ته ته اش اینه که می گید یه نفرم تو این مملکت سالم نیست و همه از حرف هاشون برگشتن.
    خوب اینجوری که وظیفه شما سنگین تره.شما باید شروع کنی به ساختن.نه اینکه بری یه جایی (که نمیدونم کجاست.) که اسلام ناب حکومت کنه.
    فرار کردن و بهونه گرفتن و غر زدن راحته.اما موندن و کار کردن سخته.
    حرف من این بود:((نداریم و نمیشه)) رو به ((نداریم و می سازیم)) تبدیل کنیم.

    در ضمن: من خودم رو قایم نکردم. راستش اصلا شما رو نمی شناسم. فقط آقای افشار مقدم رو دورادور می شناسم.
    اگه حرفم درسته که به نفع شما.اگه هم غلطه که خدا منو ببخشه.اسم من مگه مهمه.

    خرده جسارت است

  13. محمدحسین می‌گوید :

    ببین دوست عزیز! من نمی دونم شما چقدر از من بزرگتر یا کوچکتری و چند سال تو این دنیا زندگی کردی، ولی حرف هایی که شما زدی، اعتقادات چند سال پیش منه که دیگه هیچ اعتقادی بهشون ندارم! می دونی چرا؟ چون همین آقایونی که می گی باید بهشون کمک کرد، نه تنها پذیرای هیچ کمک و روش علمی ای نیستند، بلکه خودشونو علامه دهر می دونند و هرگونه نظر و انتقادی رو به منزله خرابکاری و تخریب و … به حساب می آرند. شواهدش زیاده، اگه خواستی می گم… . بگذریم که من بیشتر از این ناراحتم که کرامت، ارزش و آبروی انسان ها روز به روز بی ارزش تر می شه ، شخصیت انسان ها رو به راحتی خورد می کنند، به راحتی دروغ می گن و به راحتی تهمت می زنند و … .
    قبول کنید که تو چنین فضایی هیچ کاری نمی شه کرد…
    در ضمن اگه منظور شما اینی بود که گفتید، دیگه نمی فهمم اسلام آمریکایی و این چیزا چیه؟!؟!

  14. حسنی فر می‌گوید :

    سلام به دوست عزیز و سابق! آقا کی می آیید تهران؟ دلم براتون تنگ شده.
    به این میگن وبلاگ. از اینکه با متانت و حوصله به نظرات پاسخ میدید، واقعا ممنونم و این نشون میده که نظرات دیگران هم برای شما مهمه. ولی جناب آقای افشارمقدم! من این جمله شما را که گفتید “ولی حرف هایی که شما زدی، اعتقادات چند سال پیش منه که دیگه هیچ اعتقادی بهشون ندارم!” رو خیلی از این و اون دریافتم. اما فکر می کنم اینها دلیل قانع کننده ای در بحث کردن نمی تونه باشه. من موافق همه حرف های زده شده در بالا نیستم. اما کلیتی که از نظر شخص مربوطه گرفتم، مطلب قابل قبولی بود. درضمن کی خودشو علامه دهر میدونه من خودم باهاش برخورد میکنم.
    ولی یک نکته ای که من هم قبول دارم اینه که هیچکس نمیتونه به طور مطلق در رده مسئولین بدون اشتباه کار کنه. هم از رئیس جمهور فعلی که من به ایشون خیلی احترام میگذارم و هم رئیس جمهور قبلی که شما ارادت زیادی به ایشون داشتید. به قول خودتون شواهد زیاده. هم در این دولت و ماشاءا… در دولت قبلی.
    و منظورم از اون شخصی که برای شما جای سئوال داشت، مردی است که با تدبیر خود نگذاشت از خودی هایی همچون خاتمی و … بخاطر نقدهای شدید ضدخاتمی ها از دایره اسلام خارج شده و به جرگه دشمنان بپیوندند. به این میگویند تدبیر و آینده نگری و همه جانبه نگری. اگر بازهم متوجه منظورم نشدید، بازهم بیشتر توضیح خواهم داد.
    امیدوارم اسلام ناب محمدی(ص) در همین زمین مقدس، ایران، زودتر از جاهای دیگر بنا شود.
    راهی که شما میروید را دارند طی میکنند خود را به آن برسانید که نیازمند کمک اند. فقط کافی است که صداهای مزاحم و کاذب را گوش ندهید و کنار بگذارید.
    یا حق!

  15. محمدحسین می‌گوید :

    دوست گرامی، آقای حسنی فر…شما مثل اینکه متوجه نشدید که نویسنده این مطلب بنده هستم نه آقای افشارمقدم

  16. حسنی فر می‌گوید :

    سلام! احتمالا به نظر میرسه که خط فکریتون با هم یکسانه که باهم، این سایت مشترک رو درست کردید. اینقدر طرز فکر شما در این چند جمله شبیه آقای افشارمقدمه که من فکر میکردم دارم با ایشون بحث میکنم. به هر حال حرف بنده خطاب به شما و همفکران شماست.

  17. مه گل می‌گوید :

    نمی دونم شماواقعا”سرچی بحث می کنید.فعلا”اینجاایران است بایک رهبردوست داشتنی ویک دین به نام اسلام .خوب یا بدش به من وشما چه دخلی داره خیلی آدم حسابی باشیم مواظب دین شخصیمون واعتقادات فردیمون می باشیم وکاری هم به تضادها نداریم .توی این جامعه همین هم واسه خودش خیلیه.ولی می بینم که هممون فقط چسبیدیم به دیگرها

  18. مه گل می‌گوید :

    شماجوون.آره باشمام!!!کجامی خوای بری؟؟هرجابری آخرش همینه.مگه یه جاکه اونم واسه شمازوده.ولی اونایی که رفتن ودیدن می گن یه جاییه که با همه جافرق داره وهمه چیزش عین حق.ولی حالا که اینجایی محکم سرجات بشین رفتن هیچ دردی رو دوانمی کنه.فقط ازادامه مسیری که درپیش داری خسته ودلزده می شی.هرکلمه ای که حاکی ازخسته شدن ازاینجاباشی اراده وانگیزه های خوب شما رو می گیره وواسه ادامه دادن اون وقت کم می یاری.مهم نیست کجاباشی .مهم نیست اونجایی که هستی چه جوریه .مهم نیست اونجاخوبه یابد.مهم اینه که شمااونجایی که هستی خوب باشی.بقیش به حکم قانون عمل وعکس العمل درست می شه.خوبی شما بازتاب می شه.

  19. محمدحسین می‌گوید :

    سلام
    قبل از هر چیز از اینکه به ایوان سر زدید و کامنت دادید تشکر می کنم.
    شما حق دارید که بگید نمی دونید من سر چی بحث می کنم. چون معمولا تا تنه آدم مستقیما به مشکلات نخوره، این چیزا رو نمی فهمه. امیدوارم که هیچ وقت تنه تون به این مشکلات نخوره، ولی باید بدونید که شکستن عزت نفس آدما و له کردن کرامتشون بد چیزیه که زیاد هم ربطی به دین و ایمان نداره.
    همه مشکل از اینجاست که شما فکر می کنید که به من و شما ربطی نداره…
    راستی من منظورم از رفتن، رفتن فیزیکی نبود…

  20. مه گل می‌گوید :

    سلام.آره شاید من از خیلی چیزها بی خبر باشم ولی اینکه میگین شکستن عزت نفس آدما بد چیزیه قبول دارم ولی این رو هم قبول دارم که حقی هست که برتر از هر قدرتی از عزت ما محافظت می کند .اگه بخوادباکوچکترین اشاره ای عزت رو از عزت مندان میگیره و اگرهم بخواد می تونه به کسی که زمینی ها از اون کسر عزت کرده اندعطا کند وشما جوون!!منظور من هم رفتن فیزیکی نبود .می خواستم بگم وقتی روح وفکرآدمی خسته بشه راه آدمی هم طولانی وسخت می شه.نذار موانعی که خیلی مهم نیستند انگیزه های خوب وپر نشاط تورو بگیرند .شایدگفتنش راحت باشه ولی عمل کردن خیلی سخته.ولی من به شمااین اطمینان رومی دم که اگه توی مسیری که درپیش داری مانعی نباشه توبه مقصدمی رسی ولی بدون هیچ تعالی روحی.مسیر با موانعش معناپیدامی کنه.واون وقته که مقصدارزش رسیدن پیدامی کنه.عزت نفس چیزی نیست که بشه راحت ازکنارش گذشت.وپایمال کردنش مهمتر.ولی این واسه شماکه جوونین وبااراده می تونه یه نقطه پرتاب باشه می تونه یه مانع باشه که وقتی ازروش پریدی به فینال نزدیک ونزدیک تربشی ومی بینی پشت سرت روکه همون آدم ها هنوزدارن اون عقب مانع درست می کنندوخیلی خیلی ازتوعقب موندندوخودشون هم حالیشون نیست.پس بروکه رفتیم ..
    درکل جوون هرکی خواست عزتتو بگیره کافیه یه آلبوم ازاونابدی دستم .بدجوری حالشون رومی گیرم.
    درپناه حق موفق وپیروزباشی.

  21. محمدحسین می‌گوید :

    سلام
    باز هم از اینکه به ایوان سر زدید و پیگیر بودید، ممنونم.
    به حرف های شما فکر کردم، حرفاتونو قبول دارم و سعی می کنم بهش عمل کنم. ولی فکر می کنم که این اختلاف دیدگاه ما یک منشا داره و اون هم اینکه شما از زاویه فردی به مسئله نگاه کردید و من از زاویه اجتماعی. قبول دارم که باید به مشکلات به چشم عامل تعالی بخش نگاه کرد و سرخورده نشد. ولی دغدغه من بیشتر دغده اجتماعی است و آن این که تا کی سکوت؟ تا کی باید نشست و نظاره گر این بود که به اسم دین ، هر بلایی که می خواهند سرمان می آورند؟ تا کی باید دین تحریف شود و ما ساکت بمانیم؟ تا کی باید ارزش های مسلم دینی مانند آبرو و شخصیت انسان ها به نام دین تخریب شوند؟ تا کی باید مردم عادی نفهمند که چه در اطرافشان می گذرد و با این حال برای صاحبان قدرت هورا بکشند؟ و هزاران تا کی دیگر…
    در مورد اینکه گفتید “درکل جوون هرکی خواست عزتتو بگیره کافیه یه آلبوم ازاونابدی دستم .بدجوری حالشون رومی گیرم.” هم باید بگم که آلبوم شماره یک پر شده، کی بدم خدمتتون؟ :d

  22. مه گل می‌گوید :

    سلام.ممنون که نظراتم روخوندین.
    من هم گاهی ازبعضی تعارض وتحریف ها به تنگ می یام.ومی بینم که چه راحت بعضی امورنادیده گرفته می شه.نشون ندادن واکنش به معنای ندیدن ونفهمیدن این حقایق نیست.گاهی سکوت سخت ترین واکنشه.امامطمئنا”بهترین نیست.گاهی ازاینکه می بینم باهمین اموردارن تیشه به ریشه ی اراده وانگیزه های یک جوون باقدرت وآینده دارمی زنن.دلم می خوادفریادبزنم ووجودم روازنفرت خالی کنم.وبازسکوت تنهاواکنشم می شه.دلیلش رونمی دونم ولی فکرمی کنم امیدواطمینانم به اومدن اوکه عین حقه تنهادلیل سکوت من باشه.چون می دونم فریادمن به تنهایی به گوش آنان که می خواهندهیچ نشنوندنمی رسد.
    امااین دلیلی نمی شودکه دست روی دست بگذاریم وبه هدف همانها که این رشدنکردن ماست جامه ی عمل بپوشانیم.شماپرازفکرهای خوب انگیزه های عالی وهمتی بلندهستین.چراخداحافظی؟مگرنه اینکه این همان چیزیست که آنهامی خواهند.پس چراآنان رابه مقصودشان برسانید.شمابایدباسلامی دوباره شروع کنیدوباایمان به اینکه اومی آیدفرصت آمدنش رافراهم کنید.
    قلم خوب شمایک فرصت وموهبتی ست که خدابه هرکسی نمی دهد.پس دست روی دست نگذارید وازاین فرصت کمال استفاده راببرید که یقینا”این هم خودواکنشی ست هزاران مرتبه باارزش تر.
    درآخرآلبوم روبفرستین که من آماده ی پاره کردن تک تک عکس های نحسشان هستم.
    درپناه حق پاینده وپیروزوبانشاط باشید.منتظریم

گذاشتن یک پاسخ