اعر الله جمجمتک
آبان ۱۸م, ۱۳۸۶
فکر می کنم اکثر رزمنده ها با خاطرات زمان جنگشان زندگی می کنند. من هم نمی دونم چرا تو کوچه پس کوچه های برادفورد انگلیس بیشتر به یاد خاطرات زمان جنگ هستم.
بگذریم،
یکی از کار های جالب رزمنده ها تو جنگ این بود که سعی می کردند متناسب با هر چیزی در جنگ شعاری یا نشانه ای مذهبی برای آن پیدا کنند. اونایی که کتاب فرهنگ جبهه ی آقای فهیمی رو خونده اند بهتر می فهمند که چی میگم.
مثلا زمانی نیاز به قاطر و اسب داشتیم تا بتوانیم مهمات و اسلحه و غذا را توسط این حیوانات نجیب تو کوه و کمر ارتفاعات کردستان ایران و عراق به خط مقدم برسانیم بچه های رزمنده اسم گردان قاطر ها رو گذاشته بودند “گردان ذوالجناح” و بچه های طنز رزمنده هم اسم این گردان رو بر وزن مکانیزه گذاشته بودند “گردان قاطریزه” یکی از دوستان شر و شیطون ما هم یه پلاک ماشین سپاه رو چسبونده بود به پشت یکی از این قاطرا و باهاش بین بچه ها می چرخید و با خندوندن رزمنده ها بهشون روحیه می داد.
مثل اینکه باز دارم از موضوع اصلی فاصله می گیرم دوباره بگذریم،
یه ظریفی هم نمی دونم چه جوری این کلام مولا امیرالمومنین علیه السلام رو پیدا کرده بود و روی کلاهخود رزمنده ها با ماژیک می نوشت. واقعا جمله جالبی بود و به رزمنده ها از جمله من آرامش خاصی میداد. همون طور که می دونید یکی از مهمترین اعضای بدن سر انسانه که تو جنگ و شب عملیات کافی بود یه ترکش به اندازه ی یه عدس توش نفوذ کنه و آدمو بفرسته اون دنیا. درسته که رزمنده ها عاشق شهادت بودند ولی مرگ همیشه ترسناک بوده وهست مگر برای بندگان خاص خدا. لذا این جمله ی
جمجمه ات را به خداوند عاریه بده ( بسپار)
برای افراد معمولی مثل من واقعا ایجاد توکل می کرد.
تا بعد…. خدا نگهدار
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۱۶)
آبان ۱۸م, ۱۳۸۶ در ۳:۳۳ ب.ظ
اللهم توفیق شهادة فی سبیلک
آبان ۱۹م, ۱۳۸۶ در ۸:۵۹ ق.ظ
من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره
آبان ۱۹م, ۱۳۸۶ در ۹:۵۸ ق.ظ
سلام
جای ما خالی…
آبان ۱۹م, ۱۳۸۶ در ۱۱:۱۲ ق.ظ
یعنی تو کوچه های برادفورد احتمال حمله ی تروریستسی وجود داره مگه قراره احمدی نژاد بیاد اونجا=))
آبان ۱۹م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۲۶ ب.ظ
فرهنگستان زبان انگلیسی:
زین پس به جای واژه برادفورد بگویید برادفاو!!!
آبان ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۶ ق.ظ
خدا قسمت کنه همه دسته جمعی یاد جنگ بیفتیم
آبان ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۶:۴۲ ب.ظ
سلام وعرض ادب واحترام
مدتی بود از شما بی خبر بودم تا اینکه به طور اتفاقی از یک وبلاگ دیگر به وبلاگ شما دست پیدا کردم امیدوارم موفق باشید. شاگرد شما از سال ۶۸ تا کنون
آبان ۲۶م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۰ ق.ظ
سلام آقا افشار
بی مقدمه گفتن این حرف شاید خیلی بی معنی بشه ! ولی من هر جوری روش فکر کردم دیدم کافیه برای حرف زدن ، اگه حرفی برای گفتن باشه
آدم زنده مثل آقای قاضی طباطبایی در فهم نظام آفرینش می شناسید ؟
اگه می شناسید ، بی زحمت اسم و آدرسش رو بدید ممنون می شم
دنبال یه استاد می گردم ، آدمی که سرش به تنش بیارزه
اگر در مورد اصل مطلب نیاز به استاد در این راه حرفی،حدیثی ، تجربه ای دارید ، اگه بگید منت می ذارید سر ما
نمی دونم چی جوری توضیح بدم
دِ بابا خصیص این همه اطلاعات رو می خای با خودت ببری …؟
ببخشید گستاخی من رو
با احترام
شاگرد شما ، جواب سلام
آبان ۲۶م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۲۴ ق.ظ
یادم رفت بگم ، اینم اضافه کنید به آخر قبلی : ر
اعر الله جمجمتک
آبان ۲۸م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۱۹ ق.ظ
سلام آقای افشار:
خوب اونجا یاده جنگ می افتید.ما این جا تو دانشگاه یاد خاطرات پدر که از زمان انقلاب می گفتند می افتیم.فضا به شدت امنیتی است.
آذر ۹م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۵۰ ب.ظ
اعرالله جمجمتک
آذر ۱۱م, ۱۳۸۶ در ۷:۴۴ ق.ظ
,اعرالله جمجمتک
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ در ۱۲:۴۴ ق.ظ
سلام
خسته نباشید – بسیجی بی ترمز تو انگلستان هم که باشه به جای راه رفتن روی آسفالت هنوز توی جاده خاکی حال میکنه – ما رو هم دعا کنید
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۴۸ ق.ظ
سلام
ABS بسیجی با ترمز
اعرالله جمجمتک
آذر ۲۲م, ۱۳۸۶ در ۱:۲۴ ق.ظ
سلام
یه سری به ایمیلتون بزنید
تشکر
فروردین ۱۲م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۸ ب.ظ
tasadofy didam
movaffagh bashi.
az tovalethaye jebhe-ghonut ha-…
bye