بایگانی برای آبان, ۱۳۸۶
بهترین سال های زندگی – دو
آبان ۲۴م, ۱۳۸۶
“بر کسی پوشیده نیست که خدمت مقدس سربازی در این نظام مقدستر، وظیفهای است بس خطیر و جانگداز که بر دوش توانمند ما نهاده شده و بر ما واجب است تا ضمن رعایت شؤونات اسلامی و خودداری از به کار بردن الفاظ رکیک در این باب، تن به صبر داده، خار مغیلان را به امید کعبه مقصود در جاهایی خاصْ از وجود مبارکمان، چند صباحی تحمل نموده، باشد که پس از آن، از نعمات مختلفی چون: امکان بهرهگیری از بیمه تأمین اجتماعی، امکان سند زدن به نام، امکان انجام روابط سالم و مشروع زناشویی و از آن جمله، مفتخر گردیم.”
نوشته فوق را از اینجا برداشتم. با تموم شدن دانشگاه، یواش یواش این معضل داره خودشو نشون می ده. هفته پیش با کلی خواهش و تمنا از استاد درس نقشه کشی صنعتی ۲ خواستم که نمره ۱۷٫۵ اینجانب را (که منجر به دعوت به کار از من از سوی استاد شده بود) به ۹٫۵ ! تبدیل کنه تا بدینوسیله بنده فارغ التحصیل نشوم و چند صباحی بیشتر آزادانه (نسبتا) تنفس کنم.
در مورد اینکه سربازی هیچ مشروعیتی نداره در پست قبلی نوشتم و تاکنون هم کسی پیدا نشده که دلیل قانع کننده ای برای نفیش بیاره. اما این روز ها بحث شیرین دیگری هم به نام معافیت! از سربازی نقل محافل شده که با تامل در اون به نکات جالبی برخوردم. خواندن بقیه این مطلب »
برچسب: سربازی
ارسال شده در جامعه | نظرات (۲۵)
آموزش زبان انگلیسی در مفید
آبان ۲۱م, ۱۳۸۶
یادم می آد سال دوم دبیرستان که بودم مدرسه در اقدامی بی نظیر تصمیم به یاد دادن زبان خارجه به جدیدترین شیوه ی روز(skim and scan!) که بعدها فهمیدیم اصلا هم چیز جدیدی نیست ،نمود.
ظاهرا مخترعین این شیوه در دست نوشته های خود که البته نیمی از آنها در حمله ی نخست مغول ها به ایران سوخته است،چنین گفتند که این شیوه ی پست مدرن می بایست به عقب مانده ترین و بیگانه ترین انسانها با زبان خارجه(فرنگ) تدریس شود؛حتی گروهی از مورخین شیعی چنین بیان کرده اند که در یکی از دست نوشته های سوخته نام از مکانی به نام” مفید”برده شده و ذیلا تاکید گردیده که اهالی محترم آن مجتمع آموزشی همگی، از معلم باشی ها تا شاگردباشی ها، فطرتا با زبان خارجه بیگانه اند و از آنها بیگانه تر یافت می نشود که جسته ایم ما…!!!
خلاصه از قضای روزگار بنده و هم پالکی هایم در سال دوم تحت این شیوه شروع به زبان آموزی نمودیم .یادم هست صبحی از روزهای سرد زمستان بود که زنگ نخست ما “لب” داشتیم(همان مخفف لابراتوار زبان !!! که ای کاش به جایش یک باغچه از گل های یاس و زنبق و نیلوفر می کاشتند تا مفیدی های مفلوک این قدر با اسامی گل ها غریبه نباشد و مجبور نباشند برای پاسخ به این سوال که “عزیزم چه گلی دوست داری؟”از اردوی جهادی و جشن پتو و… سخن بگویند) خواندن بقیه این مطلب »
ارسال شده در مفید | نظرات (۲۴)
اعر الله جمجمتک
آبان ۱۸م, ۱۳۸۶
فکر می کنم اکثر رزمنده ها با خاطرات زمان جنگشان زندگی می کنند. من هم نمی دونم چرا تو کوچه پس کوچه های برادفورد انگلیس بیشتر به یاد خاطرات زمان جنگ هستم.
بگذریم،
یکی از کار های جالب رزمنده ها تو جنگ این بود که سعی می کردند متناسب با هر چیزی در جنگ شعاری یا نشانه ای مذهبی برای آن پیدا کنند. اونایی که کتاب فرهنگ جبهه ی آقای فهیمی رو خونده اند بهتر می فهمند که چی میگم.
مثلا زمانی نیاز به قاطر و اسب داشتیم تا بتوانیم مهمات و اسلحه و غذا را توسط این حیوانات نجیب تو کوه و کمر ارتفاعات کردستان ایران و عراق به خط مقدم برسانیم بچه های رزمنده اسم گردان قاطر ها رو گذاشته بودند “گردان ذوالجناح” و بچه های طنز رزمنده هم اسم این گردان رو بر وزن مکانیزه گذاشته بودند “گردان قاطریزه” یکی از دوستان شر و شیطون ما هم یه پلاک ماشین سپاه رو چسبونده بود به پشت یکی از این قاطرا و باهاش بین بچه ها می چرخید و با خندوندن رزمنده ها بهشون روحیه می داد. خواندن بقیه این مطلب »
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۱۶)