ازدواج به شیوه ی پاکستانی
شهریور ۸م, ۱۳۸۶
به نام خدا
سرم این ایام بشدت شلوغه چون تا دو هفته ی دیگه باید پایان نامه ی کار شناسی ارشدم رو تحویل بدهم. اما حیفم اومد که پستی ننویسم. آخه محمد حسین زحمت زیادی برای ایجاد تغییرات در وبلاگ کشیده و الحمدلله وبلاگ وضعیت خوبی پیدا کرده.
بگذریم می خوام دو باره از کارم براتون بگم. اینجا دوستانی انگلیسی ولی با اصلیت پاکستانی پیدا کرده ام. نعیم، عمران، ازهر، وقاص وشفیق …. همشون دانشجو هستند و در فاصله ی سنی ۲۰ تا ۲۵ سال میباشند. وقتی فهمیدند ایرانی و شیعه هستم براشون جالب بود که سوالهایی از مذهب شیعه از من بپرسند. من هم با حوصله ولی با زبان الکن انگلیسی سعی کردم نکاتی از مذهب شیعه رو براشون مطرح کنم. برام جالب بود که اولین سوالشان در مورد قمه زدن و آسیب رساندن به بدن در روز عاشورا بود.
دومین سوالشان هم بحث شیرین ازدواج موقت بود. اکثرشون مشکلات عدیده ای در مسائل جنسی دارند. از وقتی که فهمیده اند من معلم بوده ام و تا حدی هم اطلاعاتی مذهبی دارم شروع کرده اند به در میان گذاشتن مسائل و مشکلاتشان در مورد ازدواج و … من هم در حد توان کمکشان می کنم. خداوند مرا در این جهان با جوونا محشور کرده و هر جا که هستم ولو در فروشگاهی در شهر براد فورد باید به حل و فصل مشکلات و مسائل اونا مشغول باشم. به واسطه ی این برخورد ها یکی از اونا به من گفت تو به شیخها شبیه هستی آخه سنی ها به آخونداشون شیخ می گن. ازون روز به بعد منو شیخ صدا کرد و دیگه همشون منو شیخ صدا میزنن.
ازدواج پاکستانی ها هم برای خودش داستانی داره. دو جور ازدواج دارن یه مدل اینه که پدر و مادر داماد عروس رو از فامیل انتخاب میکنن و داماد مجبوره که با دختری که شاید مورد پسندش نباشه ازدواج کنه به این نوع ازدواج میگن arranged marriage اما مدل دیگری هم وجود داره که جوونا بر اساس علاقه همدیگه رو پیدا میکنن که به این مدل ازدواج میگن loved Marriage . جوونای پاکستانی مایلند که ازدواجی عاشقانه داشته باشن اما والدین سنتی آنها بر عکس ازدواجهای فامیلی و از قبل تعیین شده را برای فرزندانشان ترجیح میدهند. نعیم ( یکی از رفقا) که دست بر قضا وهابی مسلک می باشد عاشق دختری به نام روبینا شده ولی خانواده اش به دلایل قومی، مذهبی و حتی سیاسی با این ازدواج مخالفن. خلاصه دایما از من مشورت می خواد و منم نمیدونم چی بگم.
اصلا به ذهنم خطور نمی کرد که در خارج از کشور درگیر مسایلی از این قبیل بشوم.
تا بعد خدا نگهدار
ارسال شده در جامعه، دین | نظرات (۸)
شهریور ۸م, ۱۳۸۶ در ۷:۰۰ ب.ظ
سلام
حالا شما به عنوان یه شیعه کدوم نوع ازدواج رو ترجیح میدید؟
شهریور ۸م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۳ ب.ظ
شماره آقای قاسمیان رو بدین بهش
شهریور ۸م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۲۴ ب.ظ
سلام
هر جا که باشین …
شهریور ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۳:۱۳ ب.ظ
من قهوه قجری رو به این جوان پیشنهاد می کنم. یا علی***لوتی
شهریور ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۴:۰۳ ب.ظ
ببینم چرا شما همه ی خاطراتتون راجع به پاکستانیاست؟
فکر کنم اون جاهایی که مربوط به سوالات چشم آبی های
دل انگیزه سانسور شده ها
چون اونا مشکلاتی فراتر دارند.
شهریور ۱۰م, ۱۳۸۶ در ۶:۰۳ ب.ظ
سلام، امیدوارم که حالتون خوب باشه.
خوشحال می شم که به وبلاگ من سر بزنید
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۶ در ۲:۴۸ ب.ظ
دیشب خوابتو دیدم آقا افشار
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۹ ق.ظ
سلام آقای افشار
امیدوارم این شاگرد تنبل کلاس مثلثات رو از یاد نبرده باشید و عوض ما هم زیارت کنید
از دیدن وبلاگ و نوشته های زیبا و در عین حال مینیمالیستی شما لذت بردم
الحق و الانصاف از قرار معلوم همان روحیه و تقوا را دارید، خدا به ما هم همت عنایت کند
انشاء الله سرحال و سلامت باشید