در حسرت سکوت
مرداد ۱۲م, ۱۳۸۶
+در هفته ای که گذشت، تجربه ای برام رخ داد که خیلی لذت بخش بود؛ سکوت مطلق آن هم در فضای باز. جایی که هیچ صدا و نویزی گوش را آزار نمی داد، نه صدای ماشین، نه صدای باد و نه هیچ صدای دیگری که فکرشو بکنید. احساس کردم که بارسنگینی از رو دوشم برداشته شده و به راحتی و آسودگی می تونم به هر چیزی بیندیشم.
اطراف ما حتی اگر به ظاهر هم سکوت باشه، پر از نویزه که ناخواسته در فعالیت ها اخلال ایجاد می کنه، حالا اگه تو تهران هم که باشی صداهای آشکار هم به این نویزها افزوده می شه. یادمه استاد درس موتورهای احتراق داخلی می گفت سطح آلودگی صوتی تهران، تنها بین ساعت ۳تا۵ صبح در سطح مجاز قرار داره و بقیه روز بیشتر از سطح مجازه. حالا اگه چند روز آلودگی هوا بیشتر از سطح مجاز بشه صدای همه در میاد که آی ! مدرسه ها باید تعطیل شه و چه و چه… ولی از لحاظ آلودگی صوتی تو یه وضع اسف باری هستیم و هیشکی هم عین خیالش نیست. خوش به حال هر کی که تو تهران نیست، خوشا به حالت ای روستایی…
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۴)
مرداد ۱۳م, ۱۳۸۶ در ۲:۴۰ ق.ظ
یاد قدیم افتادم
خوشا به حالت ای روستایی
چه شاد و خرم، چه با صفایی
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۹:۳۱ ق.ظ
تا حالا به نویزه رودخونه گوش کردی؟
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۵:۱۱ ب.ظ
اگه تمام ۲۴ ساعت صدای خوش رودخونه هم تو گوشت باشه، نویز می شه ، قبول داری؟…سکوت یه چیز دیگست…
مرداد ۲۶م, ۱۳۸۶ در ۷:۵۹ ب.ظ
ایول قالب