اشلی پارک
تیر ۲۶م, ۱۳۸۶
به نام خدا
کار در فروشگاه هم برای خودش عالمی داره. فکر میکنم دوستانی که به وبلاگ سر میزنن دوست داشته باشن از تجربه های بنده در این کار جدید با خبر شن.
از دوستان و همکارانم شروع می کنم. همکارانم اغلب دانشجویان جوانی هستن که به دو گروه انگلیسی الاصل و پاکستانی الاصل تقسیم میشون. رابطه ی هر دو گروه با بنده خوب است.
اسم یکی از همکاران انگلیسیم اشلی پارکه. کارمون کنار همه. اون قفسه های ی شیر و خامه رو مرتب میکنه من قفسه ها ی آب میوه رو.
پدرش رو در پنج سالگی در اثر یک تصادف رانندگی از دست داده و الان با مادر و ناپدریش زندگی می کنه.بهش گفتم از این جهت به هم شبیه هستیم چون منم پدرم رو در کودکی در تصادف از دست داده ام.
یه روز ازم خواست تا او را به منزلشون برسونم من هم قبول کردم. وقتی به منزلشان رسیدیم کیفشو از جیبش در آورد و از من پرسید که خوب کرایه اش چقدر میشه؟ من که کاملا جا خورده بودم گفتم قابل شما رو نداره و من این کارو برای پول انجام ندادم. احتمالا هر دوی ما بعد از این واقعه داشتیم به تفاوت های فرهنگی مون فکر می کردیم.
عاشق تیم لیدز یونایتده. هر چقدر ازتیم لیدز خوشش میاد به همون اندازه ازتیم منچستر یونایتد نفرت داره. یه روز شنبه که بین دو روز کاریه جمعه و یکشنبه ی اون بود رو اختصاص داد به رفتن به جنوب انگلیس فقط برای طرفداری از تیم محبوبش! فکر کنم حدود دوازده ساعت از بیست و چهار ساعت روز شنبه رو تو قطار گذرانده بود چون از بد شانسی قطار هم خراب شده بود و کلی معطل شده بود تا قطار عوض کنه. وقتی یک شنبه اونو خواب آلود سر کار دیدم گفتم نتیجه چی شد؟ گفت لیدز باخت.من هم چون نقطه ضعفشو می دونستم سریعا با لبخندی موذیانه گفتم وقتشه که از منچستر یونایتد طرفداری کنی!! پاسخ داد نه! هرگز!هرگز!
خیلی تلاش میکنه تا اسم منو صحیح تلفظ کنه. آخه اینجا منو به شکل های مختلفی صدا می زنند. بعضی ها میگند: ریضا و بعضی هم خودشونو راحت کرده اند و صدا میزنند ریض. لذا دایما به بقیه تذکر میده که درست اسممو تلفظ کنن. پاکستانی ها هم منو شیخ صدا میزنن که داستانشو تو پست بعدی خواهم گفت. البته اگه خدا بخواد.
از اینکه من همیشه بدون هیچ چشمداشتی کمکش می کنم خیلی حال میکنه. اینو از هر بار تشکرش میفهمم.( آخه این کارا اینجا خیلی مرسوم نیست) بنابر این متقابلا سعی میکنه اون هم منو در کارم کمک کنه.
یه بار که سایر همکاران بهش گفتن ریض دیروز با خانواده اش برای خرید اومده بود فروشگاه، از اینکه محمد حسین و علی رو ندیده بود حالش گرفته شد و از من خواست که یه روز بچه ها رو ببرم فروشگاه تا اونا رو ببینه.
تابستون پارسال وقتی از ایران برگشتم به رسم ایرانی مقداری پسته براش سوغاتی بردم. کلی تعجب و تشکر کرد تا جاییکه مجبور شدم رسم سوغاتی بردن ایرانی ها رو براش توضیح بدم. دفعه ی بعد که دیدمش از طرف مامانش هم از من تشکر کرد گفت مادرم اصلا خشکبار دوست نداره ولی از این نوع پسته خیلی خوشش اومد. منم کلی حال کردم و از ایران تعریف کردم.
از اسم یه هنرپیشه ی زن به نام اشلی در یکی از سریال های انگلیسی حدس زدم که این اسم برای مذکر و مونث
بکار میره وقتی بهش گفتم گفت درسته ولی اسم اون هنرپیشه اشلی نیست بلکه اشلینه که فقط برای جنس مونث استفاده می شه. کلی حالم گرفته شد که بعد این همه مدت هنوز لیسنینگم خوب نشده.
وقتی به طیف دوستانی که در دوران زندگیم داشته ام فکر میکنم ( بچه محله ها، رفقای زمان تحصیل غیر مفیدی ها و مفیدی ها، دوستان دوران طلبگی، رفقای زمان جنگ، دانش آموزانم ، همکاران آموزش و پرورشیم و …) می بینم فقط جای کسانی مثل اشلی خالی بوده!!! که اون هم به میمنت سفر به خارج پر شده!!!
خدا آخر و عاقبت ما رو ختم به خیر کنه!!!!
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۸)
تیر ۲۷م, ۱۳۸۶ در ۱:۲۲ ب.ظ
سلام
فقط چون شما گفتیدا!
یعنی ممکنه که اشلی هم مسلمون شه؟
غرب جذابه ولی تهی
البته اگه کسی وقت کنه یه لحظه چند قدم دورترو ببینه
تیر ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۱:۱۹ ق.ظ
بعد از مدتی ننوشتن چه عجب!
تیر ۲۹م, ۱۳۸۶ در ۶:۴۸ ب.ظ
salam aghaye Afshar
You were not wrong
Ashley is one of the most popular name for girls in United States (it ranked as the tenth most popular girls’ name in the United States in 2005) BUT In the United Kingdom Ashley is a male name
As always, I really enjoyed your new post
Thanks
تیر ۳۱م, ۱۳۸۶ در ۴:۰۰ ب.ظ
سلام آقا افشار
ما آخر سر نفهمیدیم ؛ اشلی مرد بود یا زن؟
اگه مرد نبود ، سلام من رو هم بهش برسونید
مرداد ۱م, ۱۳۸۶ در ۱:۰۵ ق.ظ
سلام
حیف که اونجا نیسان ( گاوی ) ندارن که اشلی پشتش بشینه و شما یه کم تو چاله چوله ها بندازید و براش از مزایای کمک فنرهای قوی اون صحبت کنید که …
مرداد ۲م, ۱۳۸۶ در ۷:۳۴ ب.ظ
اقا افشار امشب تلویزیون نشونتون داد. تو ویژه برنامه ی آقای حق شناس.خدا رحمتشون کنه .تو جلسه ی اخلاق ایشون بودید.خیلی دلم براتون تنگ شده بود.یاد جلسه هفتگی خودمون افتادم.انشاالله یه بار دیگه با حضور شما در تهران برگزار بشه.
مرداد ۱۲م, ۱۳۸۶ در ۳:۵۸ ب.ظ
سلام
خیلی جالب بود.
یه عکسم از اشلی میذاشتید دیگه توپ میشد.
مرداد ۲۰م, ۱۳۸۶ در ۱۰:۴۶ ب.ظ
منم دلم براتون تنگ شده .
البته منم به این تفاوت فرهنگی که میگید پی بردم .
چند روز پیش چند تا از فامیل هامون از آمریکا اومده بودن .
کاملا آدم سنگینی فرق فرهنگ رو حس میکنه .
از دست دادن و هاگ (بغل ) گرفتنش گرفته .
تا غذا خوردن و کمک کردن و ظرف شستن و خرید کردن و … .
فقر فرهنگی من تو این قضیه حس نمیکنم ولی برام جالب بود که چقدر تفاوت بین ما ها وجود داره .
تنها بحثی که پسر خاله ام میکنه اینه که ایران خوبه ولی روابط دختر و پسر اوه اوه اوه .
اینم میگه ایران رو خیلی دوست دارم ولی عاشق ویزای آمریکایی ام هستم .
ایران نمیایید ؟