بایگانی برای تیر, ۱۳۸۶

اشلی پارک

تیر ۲۶م, ۱۳۸۶

به نام خدا
کار در فروشگاه هم برای خودش عالمی داره. فکر میکنم دوستانی که به وبلاگ سر میزنن دوست داشته باشن از تجربه های بنده در این کار جدید با خبر شن.

از دوستان و همکارانم شروع می کنم. همکارانم اغلب دانشجویان جوانی هستن که به دو گروه انگلیسی الاصل و پاکستانی الاصل تقسیم میشون. رابطه ی هر دو گروه با بنده خوب است.

اسم یکی از همکاران انگلیسیم اشلی پارکه. کارمون کنار همه. اون قفسه های ی شیر و خامه رو مرتب میکنه من قفسه ها ی آب میوه رو.

پدرش رو در پنج سالگی در اثر یک تصادف رانندگی از دست داده و الان با مادر و ناپدریش زندگی می کنه.بهش گفتم از این جهت به هم شبیه هستیم چون منم پدرم رو در کودکی در تصادف از دست داده ام. خواندن بقیه این مطلب »

ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۸)

غیرت

تیر ۲۴م, ۱۳۸۶

همین!

ارسال شده در جامعه | نظرات (۲)

خداحافظ، دانشگاه زیبای من

تیر ۱۶م, ۱۳۸۶

امروز شنبه ۷/۷/۲۰۰۷ آخرین امتحان دوره کارشناسی را هم پشت سر گذاشتم. چه زود گذشت…درست چهارسال پیش بود که کنکور دادم. آن موقع (با عنایت وزارت علوم رییس جبهه دموکراسی خواهی!) کنکور را خراب کردم. فکر می کردم که دنیا به آخر رسیده است. دوستانم همه راضی بودند، ولی من با توجه به اتفاقاتی که سر جلسه برایم افتاد، از جایی که باید می بودم، دور شده بودم. چهار سال گذشت، امروز که به عقب نگاه می کنم، چندان فرقی هم احساس نمی کنم و این از لطف خداست که شامل حالم شد.

درس خواندن (و یا حتی نخواندن!) در یک دانشگاهی که دانشجویان آن از متن جامعه هستند و از فیلترهایی مثل مصاحبه و  پسر حاجی و … نگذشته اند، برایم لذت بخش بود. چون اینطوری بهتر توانستم خودم را پیدا کنم و با واقعیات جامعه بهتر آشنا شدم ؛ (جامعه ای که تنها رسانه با نفوذ آن دروغ گوست !)

یادش به خیر…

ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۳)