غروب سرد سرد

خرداد ۲۴م, ۱۳۸۶

یاد دارم یک غروب سرد سرد

می گذشت از کوچه مان یک دوره گرد:

دوره گردم دار قالی می خرم
دسته دوم،جنس عالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است و نان در خانه نیست
ای خدا شکرت،ولی این زندگی است؟

سوختم ،دیدم که بابا پیر بود
خواهر کوچکترم دلگیر بود
بوی نان تازه هوشم را ربود
اتفاقا مادرم هم روزه بود

خم شده آن قامت افراشته
دست خوش رنگش ترک برداسته

مشکل ما درد نان تنها نبود
فکر می کردم خدا آنجا نبود

باز آواز درشت دوره گرد
پرده اندیشه ام را پاره کرد:

دوره گرم دار قالی می خرم
دسته دوم جنس عالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید
آی آقا ،سفره خالی می خری؟؟؟
آی آقا ،سفره خالی می خری؟؟؟

+این شعر رو یکی از خوانندگان محترم وبلاگ در مورد یک تکه نان که چند وقت پیش نوشتم، فرستاده اند. وظیفه خودم می دونم که از ایشان به پاس توجه و حسن نظرشان قدردانی کنم.

+راستش من چند بار اولی که این شعر رو خوندم، متوجه بخشهایی از اون نشدم. برای همین پیشنهاد می کنم که اگه می خواهید مطلب رو بگیرید(!)، خوب تامل کنید.

+فرا رسیدن ایام شهادت مادر سادات، حضرت زهرا (س) را تسلیت عرض می کنم. التماس دعا

ارسال شده در جامعه | نظرات (۰)

گذاشتن یک پاسخ