شب قدر

مهر ۲۲م, ۱۳۸۵

پس آیا کدامین شب؟ کیست این پنهان مرا در جان وتن کز زبان من همی گوید سخن این که گوید از لب من راز کیست؟ بنگرید ان صاحب آوز کیست…  وگویا خدا باز هم دنبال بهانه ایست وشاید این آخرین بهانه اوست،بهانه تا شاید …در راه او… واگر آن شب مصطفی بر براق تکیه زد تا خدا را حس کند امشب دیگر به براق هم نیازی نیست تو خود همه تن ،براقی(به هر دو معنی) براق وحیران از این محبت واز خود می پرسی کدام حقیقت است؟خشم تو یا این مهربانی؟قهر تو یا این بنده نوازی؟ شب قدر هر کسی حاجتی داره … بعضی ها به مجالس عزاداری می رن و احیا می گیرن،بعضی ها تو خونه احیا می گیرن، یه سری هم اصلن خونه ندارن که توش احیا بگیرن ،بعضی ها تو بیمارستانا خداخدا می کنن و برای شفای بیماراشون دعا می کنن،کاظم افغانی شرکت ما هم تو همون کیوسک نگهبانیش ضبطشو روشن می کنه وشروع می کنه گریه کردن وحقیقتش اینه که همه تو خونه دلشون احیا می گیرن تا شاید… وبه گمان من خدا حتی به اونهایی که خوابند باران رحمت ودوست داشتنش رو می باره تا شاید از بوی خوش اون بارون بهاری اونها هم بیدار شن. خدا کنه همه دست پر برگردن . ازهمه دوستان و اهل دلی که اینجا رو می خونن تقاضای دعا دارم.

ای یوسف فاطمه دعامون کن.

ارسال شده در دین | نظرات (۰)

گذاشتن یک پاسخ