فرق ما با انوشه انصاری
مهر ۱۳م, ۱۳۸۵
نوشته ای که در ادامه می خوانید به قلم دوست عزیزمان آقای صباح نوبختی می باشد که بر حسب تقاضای ایشان در ایوان قرار می گیرد، بدیهی است که این نوشته نظرات شخصی ایشان است که حائز احترام است و لزوما نظر اهالی ایوان ! نیست. همچنین ایوان نگاه متفاوت ایشان به سفر انوشه انصاری به فضا را تحسین می کند!
همه ی ما در محیطی بزرگ شدیم (خانواده و مدرسه) که قناعت رو بهمون یاد دادند. توی مسافرت ها یاد گرفتیم که توی گرما کارکردن و گرد و خاک خوردن و ۵۰۰ کیلومتر از تهران دور بودن توی کویر و یکی دو هفته حمام نرفتن و شب توی سرما خوابیدن و غذای درست و حسابی نخوردن هم می تونه کِیف داشته باشه! یاد گرفتیم که در هر شرایطی می تونیم خوش باشیم به شرطی که با هم باشیم! خلاصه یاد گرفتیم که همیشه با حداقل ها خودمون رو راضی کنیم و وامدار حداکثر نباشیم! اصلاً این یکی از اصول اساسی دینمون هم هست: قناعت.
به قول یک معلم قدیمی شرافت و اتکای به نفس آدم اونقدر عزیزه که هیچ ارزش نداره اگر توی خیابون ماشین ۵۰ میلیونی دیدی، حتی یک لحظه هم با خودت فکر کنی که اونو می خوای! بلکه یه تُف بُکن بغلش و رد شو! البته این با تلاش کردن که در نهایت به پول در آوردن منتهی بشه منافاتی نداره! تلاشی که خودش مقدسه و نتیجه اش هم پول! نه اینکه خود پول هدف باشه! ما تلاش می کنیم و رِزق رو خدا می رسونه. و پولی که از این راه به دست می یاد زیاد یا کم مقدّسه و با برکت! این نوع پول درآوردن هیچ اشکالی نداره و کاملاً هم درسته.
امّا تا وقتی پول درنیاوُردی بهش فکر نکن. یعنی توی این خیال نَموُن که الان من چقدر بدبختم که پرادو ندارم. نه بابا گور پدرش! این دیدیه که به ما گفتن دُرُسته! چون ما معتقدیم دستورات دینِموُن بر فطرت هم منطبق است. اتفاقاً وقتی این کار رو انجام می دیم احساس غرور و بی نیازی هم می کنیم . آدم های خوبی هم که می شناسیم همه همین طورند!
ولی
رفتم یه سری به سایت انوشه انصاری زدم. میلیاردر ایرانی– آمریکایی که کلّی پول داده تا به عنوان اولین زن توریست فضایی به ایستگاه بین المللی بِرِه. در قسمت اهداف سفرش نوشته بود: یکی از اهداف من این است که به جوانان دختر و پسر بگویم که هیچ کاری نشدنی نیست.
بعد یک لحظه با خودم فکر کردم من که سَهلم، خیلی گُنده تر از مَنِش هم فکر نمی کنم همچین پولی در حد میلیون دلار داشته باشن که به فضا بِرَن! پس این نمی تونه کاری باشه که هر کسی که بخواد انجام بده! اصلاً از این بگذریم. به نظر من خیلی کارهای دیگه هستند که آدمی که پول داره می تونه انجام بده ولی اونی که نداره نه! اگر کسی بخواد توی یک دانشگاه خارجی تحصیل کنه، می تونه همین الان مثلاً بیاد واحد بین الملل پلی تکنیک، ۱۶ میلیون و ۷۶۰ هزار تومن برای ورودی های مقدماتی بده و مشغول به تحصیل شِه. بعد از دو سال هم درسش رو توی دانشگاه بیرمنگام انگلستان زیر سایه ی اولیامُخَدّّره ملکه ادامه بده! بعد یه خونه بَرا خودش بِخَره که توی خوابگاه اذیت نشه! بعد هم اگه حسابش پُر باشه تو هر کشوری ویزا بگیره و موندگار شِه! ولی اونی که پول نداره مجبوره هزارجور سعی بکنه تا یکی بورسش کنه و پذیرش بگیره و حداقل تا یه مُدّت (طبق قرار) زیر بار منّت اون باشه و هر کاری اون خواست براش انجام بده و صِداشم درنیاد! حالا اون یارو می تونه دانشگاه خارجی باشه یا یه سازمان دولتی یا هرکی دیگه. بعد تازه توی اوُن کشور با جیب خالی ویزا بِهِش بِدَن یا نَدَن و بهش بِگن تو تروریستی برو خونتون یا شانس بیاره بهش نگن و اگه رفتش کجا زندگی کنه و هزار تا چیزه دیگه!
یا یه جَوُونی رو توی روستا تصور کنید که چون پول نداره نمی تونه خوب درس بخونه و مجبوره به جای چَت کردن بِرِه سر زمین و به جای توی پارک با دخترا لاس زدن با گاوا تو طویله وقت بِگذروُنه و کلاس کنکور هم نمی تونه بره و دانشگاه آزاد هم نمی تونه ثبت نام کنه! البته قبول دارم آدم هایی بودن که از صفر شروع کردن و سوپرتیلیاردر شُدن یا حتی رُفقای خودمون که توی بهترین دانشگاه ها پذیرش گرفتن و یا بچه های روستایی که با هیچی و فقط خوُندن کتاب های درسیشوُن تو دانشگاه سراسری قبول شُدن.
ولی
توی این زندگی مُزخرف از پیش برنامه ریزی شده برای ماها که توی مدرسه هایی مثل مفید و خانواده های معمولیِ یه کم مذهبی شکل گرفته که درس بخونیم تا لیسانس و فوق لیسانس و اگر بچه های خوبی باشیم بریم سَرِ کار و اگر خیلی شانس بیاریم جای خوبی استخدام شیم، مثلاً تویِ یه شرکت بزرگ که هر ماه ۵۰۰ تومن هم بِهِموُن بِدَن و برای یه آدم دیگه(صاحب کارخونه) اوج خلّاقیَتِمون این باشه که نقشه چِک کنیم و سود کارخونه بره تو جیب اون و بعدش ازدواج کنیم و بُدو دنبال بچه و زندگی و بدبختی که همش فلان چیزُ بخر و خورده خورده جمع کن و نهایت آرزوُت تو زندگی این بِشِه که توی ۴۰ سالگی یه خونه بالای شهر و یه ماشین برای خودت داشته باشی و تَمُوم. توی این زندگی مگه چند نفر می تونَن به عنوان توریست به فضا بِرَن!؟ من که خندم میگیره!
بعضی کارها هست که یه پولدار معمولی میتونه انجام بده، در صورتی که یه آدم معمولی مثل ماها که مسیر صاف روبروشو-که قبلی ها هم هَمینُو رَفتَن-گَز می کنه و خیلی اهل میوُنبُر زدن نیست، نمی تونه انجام بده! اگر شما هم مثل من اینو قبول داشته باشید دیگه هیچ بحثی نداریم! اگه قبول ندارید که مَسیرمون از هم جداست و باز هم بحثی با هم نداریم! مثال هایی که بالا زدم، قبول دارم که وَحی نیستَن و کُلّی میشه راجع بِهِشون حرف زد، ولی قصدم این بود که این نتیجه رو بگیرم.
پس کارهایی هستن که کسی که پول داره می تونه انجام بده و کسی که پول نداره، اگر با معیارهای معمولی دوروُ بَرِ خودمون نگاه کنیم، هیچ وقت نمی تونه.
خواهش می کنم دقّت کنید:
خود پول به اندازه ی آب دَماغ هم ارزش نَداره. مهم اوُن کاریه که به خاطر پول داشتن میشه انجام داد. حتی خود اون کاره(حتی اگر سفر به فضا باشه) هم هیچ ارزشی نداره! مهم اون احساسیه که از انجام کار به ما دست میده! دیگه اینجا رو نمیشه کوتاه اومد! مُمکنه ماشین نداشته باشی و برای اینکه جایی بِری، سرِ یکی دیگه خراب شی ولی طبیعتاً اختیاری هم از خودت نداری. ولی اگه پول داشته باشی می تونی با ماشین خودت هر جا که بِخوای ِبری و اختیارت هم دست خودت باشه. مهم ارزشیه که برای خودت قایل میشی و احساس خوبی که از نیازمند کسی نبودن بِهِت دست میده! وگرنه گُورِ پدر ماشین!
اما حقیقت اینه که خیلی وقتها به کسی محتاج نبودن پول زیادی لازم داره!
حالا اینجاست که به نظر من یکی از گاف های بزرگ دینِموُن خُودِشو نِشوُن میده! نمیگَم طریقَتِموُن ایراد داره، شاید برداشت ما ازَش اشتباه بوده، شاید هم اصلاً اون حقیقت دین به ما نرسیده، شاید هم نه، اون چیزی که توی جاهایی که تربیت شدیم به ما گُفتن این دین شماست، اصلاً دین نیست!
پس این دوتا در مقابل هم قرار می گیرند: اینکه کسی که پول نداره و اون احساس بی نیازی رو هم نداره، فقط بِهِش گُفتن صبر کُن و دعا کُن و از این حرفا. ولی کسی که پول داره، در این لحظه در شرایط روحیِ بهتری نسبت به شما هست با توجه به این که تنها فَرقِش با شما در میزان همین چِرکِ کَفِ دسته!
تمام تلاش ما توی این دنیا برای اینه که روُحِموُن رو به آرامش برسونیم. اگر اینو قبول ندارید که خوش به حالتون که دینتوُن کامِلِه.
ولی اگر با من هم عقیده اید، حتماً شما هم می پرسید چرا دین کامل ما اجازه میده یه نفر بدون اینکه بر دیگری برتری ذاتی داشته باشه روانش آرام تر باشه!
ارسال شده در جامعه | نظرات (۰)