همسفر
شهریور ۲۰م, ۱۳۸۵
سلام
دیشب منزل یکی از دوستان دوران مدرسه بودم ،بعد از مدتی کیف قدیمیش رو باز کرد و در کمال تعجب دیدم تمام یادگاری ها ، عکس ها و هدیه هایی رو که گرفته بود خیلی منظم نگه داشته بود اونجا یه شعری از خودم رو بهم نشون داد که خودم یادم رفته بود و هیچ نسخه ی دیگری ازش نداشتم .
بد ندیدم که اینجا بیارمش وتقدیمش کنم به یه دوست وهمسفر حقیقی که شاید…
در دلت جای یک دوست خالی نیست؟
در دلت
جای یک دوست دارمت ای دوست
بر لبت
جای یک نوش در کام تودارم
جای یک اشک
یک بغض لطیف
خالی نیست؟
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۰)