من،طنز،ناشناس
مرداد ۲۶م, ۱۳۸۵
آقا سلام علیکم ببخشید اینجور شروع شد ، دلیلش رو چند خط پایین تر می فهمید.
در ضمن از اونجایی که به لطف پروردگار ودر سایه مطالب جذاب ،تمامی (بالغ بر ۹۹ درصد )خوانندگان همگی آقا (سیبیل) هستند، بد ندیدم تا از این سلام نسبتا خشن بهره جستندینی. الغرض اینکه یه شیر پاک خورده ای به بنده به طور خصوصی پیام داده که “بابا بازم که تو با اون سوجه های قبلی و ادبیات قبلی و … قبلی (از عنوانش معذورم) سر وکله ات پیدا شد…، خدا وکیلی ما چند باج سیبیل بدیم که تو و این نوشته های تکراری و ادبیات زنگارزده و… ات دست از سر ما برداره “
بعد هم به اقتضای همان وظیفه دینی والبته باتواضع خاصی که خداییش من فقط تو مفیدیا سراغ دارم! به من توصیه کردند که:” کمی سیاقت را تغییر بده وبرای شروعسعی در وادی طنز قدمی بزن!!!…>=< ” خلاصه… بنده نیز به صرافت افتادم تا با تآمل در پدیده های مفیدی ، که غالب خوانندگان این وبلاگند ،نیم وجبی در این ورطه هولناک قدم بردارم، اما به قول آن عزیز سفر کرده از پیام مفید که می فرمود: “دعا کنید در ذهن ما سوجه های مفیدی بیاید که خنده دار هم باشد (چیزی در مایه جمع نقیضین)” بنده سوجه ای نیافتم ،آن هم در خور علمای مفیدی که هر کدام هزارماشاءا… گلوله نمک ، که سر آخر می شود نقل زیره به کرمان بردن ،مساویست با،عرض خود بردن مگسک در عرصه سیمرغ،مساویست با… امیدوارم آن جناب ناشناس از تقلای اینجانب برای طنز نویسی و عدم وجود نیم بارقه ای از استعداد در این باب، حصول اطمینان کرده باشند. آهان ، تا یادم نرفته یه معذرت از جناب رئیس بخوام که تاکید کرده بودن :” مگه نگفتم هفته ای یه بار ، مگه نگفتم همه انرجیت رو یهو خالی نکن “ (استغفرا… چه حرفا می زنن) بنده حتما زین پس هفته ای یه بار مزاحم بلاگ خونا می شم.
زت زیاد…
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۰)