ایران
مرداد ۲۵م, ۱۳۸۵
به نام خدا
از خوانندگان محترم به خاطر تاخیر در نوشتن پوزش میطلبم چند هفته ای اینتر نت نداشتم.
اکثر مردم انگلیس اطلاع چندانی از کشور ایران ندارند.عده ی کمی هم که ایران را میشناسند تصویر مبهمی از آن در ذهن دارند.
بسیاری از این عده ی قلیل به دلیل تشابه اسمی ایران را با عراق اشتباه می گیرند(Iran&Iraq) و فکر میکنند جنگ و در گیری شیعه و سنی در آن بر پاست. خانم معلمی ایتالیایی همکلاس ما شده بود و به اکثر کشورهای دنیا سفر کرده بود وقتی به او پپیشنهاد کردم سری هم به ایران بزند اولین سوالی که پرسید این بود :
Is it safe?
آنها که سری در اخبار روز دارند هم ایران را ایالت ترور میدانند.
خلاصه کنم هر چقدر ما از کشور بورکینافاسو میدانیم آنها نیز از ایران میدانند.
بر آن شدم حداقل در کلاس ده پانزده نفری مان تصویر بهتری از ایران ارایه دهم. استادمان ده دقیقه از جلسه ی بعد را به من اختصاص داد تا در این مورد صحبت کنم.
من هم کتاب ایران شناسی را که پر از عکسهای زیبا از ایران بود به همراه یک قاب خاتم کاری و یک گلدان مینا کاری اصفهان و یک آینه ی صنایع دستی زاهدان برداشتم و به کلاس بردم.
تا توانستم از زیباییهای طبیعی-هنر -صنایع دستی- مردم – آثار تاریخی و فرهنگ غنی کشورمان برایشان با زبان الکن انگلیسی صحبت کردم به طوریکه ده دقیقه شد یک ساعت و همه با دقت گوش می کردند. سوالهای جالبی مطرح شد و من هم در حد توان پاسخ دادم.
در انتها به نظر میرسید که موفق شده بودم نظر آنها را تا حدی تغییر دهم چون یکی از آنان به من گفت:
با شنیدن این مطالب از این به بعد احترام فوق العاده ای برای مردم ایران قایل هستم.
اما بعد از این سمینار کوچک خودم به فکر فرو رفتم:
که اگر کشور ما تا این اندازه خوب است پس چرا من اینجا هستم؟
+ورود حامی و آشنایی که نمی شناسمش را تبریک میگویم.
++اگر خدا بخواهد و القاعده هواپیمای ما را منفجر نکند از یکشنبه پنجم شهریور ماه به مدت دو هفته ایران خواهم بود.
به امید دیدار
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۰)