بایگانی برای فروردین, ۱۳۸۵
توجه به افراد ناتوان
فروردین ۲۶م, ۱۳۸۵
به نام خدا
در کشور انگلیس توجه و یژه ای به افراد ناتوان میشود. این توجه از نام نهادن به اینگو نه افراد آغاز میشود. کلمه ی disabled یعنی ناتوان برای آنان انتخاب شده است. در حالیکه در فرهنگ ما کلمات نامناسب معلول ٬ عقب افتاده ٬ از کار افتاده یا استثنایی برای نامیدن آنان خلق شده که هر کدام بار منفی ی مخصوص به خود را به دوش می کشند.
اکثر نامه هایی که در این کشور در یافت می کنم با این پیشنهاد ختم میشو ند که اگر به چاپ با حروف بزرگ یا بر یل(و یژه ی روشندلان) یا نامه ی صو تی نیاز دارید اعلام کنید تا برایتان ارسال کنیم.
در اتو بو س ٬ قطار و اماکن عمومی بهترین موقعیت ها از آن افراد ناتوان است و مردم دقیقا دستورالعمل های مربوطه را رعایت میکنند.
بر کف خیابان ها معمولا عکس و یلچر کشیده شده که نشاندهنده ی محل اختصاصی ی پارک ماشین های آنان است.
سر هر تقاطع کف پیاده رو با سنگ های و یژه ای فرش شده تا روشندلان برجستگیهای آن را حس کنند و متوجه تقاطع شو ند این از تصادف آنان با وسایل نقلیه جلو گیری می کند.
دو لت توجه ویژه ای به امور شغلی و رفاهی آنان دارد.
در مشاغلی که افراد ناتوان از پس آن بر می آیند اولو یت با آنان است.افراد ناتوان در کوچه ٬ خیابان و ادارات زیاد به چشم می خورند که این نشاندهنده ی حضور جدی آنان در اجتماع می باشد.
در محله ی ما فرد ناتوانی زندگی می کند.بعضی روز هاشهرداری با ماشین مخصوصی وی را به تفریح و گشت گذار می برد.
خلاصه آنقدر امکانات به آنان اختصاص داده شده که یکی از دوستان به شوخی می گفت:
در این کشور گاهی اوقات آدم آرزو می کنه ای کاش من هم disabled بودم.
ارسال شده در جامعه | نظرات (۰)
گوشه راست مسجد
فروردین ۲۱م, ۱۳۸۵

گوشه راست مسجد دانشگاه ما، جایی که هر روز بچه ها وقت نماز همدیگر رو می بینند. تقریبا همه مسجد بیاها می دونند که گوشه راست مسجد جایگاه اختصاصی بروبچ مدرسه ماست. به خاطر همین یه جورایی منحصر به فرده!
گوشه راست مسجد خیلی باصفاست،
گوشه راست مسجد محل قرآن خوندن احسانه،
گوشه راست مسجد محل راز و نیازهای آقا یاسره،
گوشه راست مسجد محل نماز خوندن بچه هاست، چه جماعت چه فردی،
گوشه راست مسجد محل تبادل اخبار دانشگاه و جلسه هفتگی و … است،
گوشه راست مسجد محل گپ و گفتگوهای روزانه بعد از نماز بچه هاست،
گوشه راست مسجد محل حل مشکلات درسی و غیردرسی، در حد توان بچه هاست،
گوشه راست مسجد محل شنیده شدن تیکه های یخ بعضی ها! است،
گوشه راست مسجد محل چرت نیم روز مصطفی است،
گوشه راست مسجد محل شنیده شدن پیشنهادات حیرت انگیز! رامینه،
گوشه راست مسجد جایی که علی از تعداد واحد های پاس شدش! و مهدی از فارغ التحصیلیش! میگه و بچه ها رو لحظاتی شاد می کنن،
گوشه راست مسجد جایی که یکی از مندرس ترین فرش های مسجد اونجا پهنه، شاید برای اینکه بروبچ اینقدر اینجا جمع نشن و جلب توجه کنن!
گوشه راست مسجد محل چتر شدن اونایی که غذا رزرو نکردن و یا کارت غذا ندارن،
گوشه راست مسجد جایی یه که بچه ها باهم از اونجا به طرف سلف می رن تا دقایق بیشتری باهم باشن،
گوشه راست مسجد جایی که بعضی وقتا میان تذکر می دن که هیس! حاج آقا دارن صحبت می کنن!
گوشه راست مسجد به دور از رنگ و لعاب های روزگاره و همه توش یکرنگ هستن،
گوشه راست مسجد جایی یه که یک بار که یکی از نشریات دانشگاه به مدرسه توهین کرد، همه حتی اونایی که اصلا نمی شناختیمشون و ندیده بودیمشون اومدن اونجا تا چاره اندیشی کنن،
تعداد اندکی از بروبچ نه تنها گوشه راست مسجد نمی یان، بلکه می رن گوشه چپ که بیشترین فاصله رو داشته باشن، چرا؟! نمی دونم،
هر سال که یه دوره جدید وارد می شه و یه سری فارغ التحصیل، رونق گوشه راست مسجد کم می شه؛ به طوری که از هر کدوم از دو دوره آخر وارد شده به دانشگاه، یکی دو نفر هستن که به جمع اضافه شدن. برای آیندگانی که گوشه راست مسجد رو نمی بینن متاسفم، سلیقه نسل بعد از ما (که اختلاف چندانی هم با ما ندارن) خیلی عوض شده، نمی دونم مسئله از کجا آب می خوره؟!
خلاصه گوشه راست مسجد با همه مسائلش خیلی باصفاست، خیــــلـــــی باصفاست! اصلا یه چیز دیگه است!
راستی مسجد دانشگاه/محل کار شما هم گوشه راست داره؟
ارسال شده در دست نوشته | نظرات (۰)
غذا خوردن به سبک انگلیسی
فروردین ۱۹م, ۱۳۸۵
به نام خدا
من هر روز با قطار از برادفورد به لیدز می روم. وقتی دارم بر می گردم ظهر شده و مردم خیلی راحت در قطار و ایستگاه و خیابان مشغول خوردن ساندویچ های خود می شوند. گا هی اوقات بوی غذا آنچنان در فضای قطار می پیچه که هر آدم سیر و گرسنه ای را به خوردن غذا تحریک می کنه. تعارفی هم در کار نیست.
من اصلا این فرهنگ رو نمی پسندم.فرهنگ خودمان در این زمینه خیلی بهتره.غذا خوردن جلوی دیگران بدون تعارف در فرهنگ ما امر پسندیده ای نیست.
فکر میکنم این موضوع ریشه در اعتقادات مذهبی مردم داره چون در حدیث داریم که غذا خوردن در محیط عمومی خلاف مروت و جوانمردی است. شاید بچه ای ببیند و دلش بخواد.
ایرانیان همواره فرهنگی عالی ومترقی در این زمینه داشته اندو دارند. در مقاله ای می خواندم که ایرانی ها این موضوع رو در معماری خانه هایشان هم رعایت می کردند و آشپز خانه را زو به کوچه و خیابان نمی ساختند که مبادا بوی غذا عا بران گرسنه وبعضا فقیر رو آزار بده.
دنیای مدرن و پرعجله فرصت فکر کردن به این موضوعات رو نداره. خلاصه هر روز ظهر هنگام برگشت از لیدز زخم معده ی اینجانب عود میکنه . شاید در این موضوع باید مثل اونا عمل کنم تا حالا که نتونسته ام تا بعد……